رمان : يك قدم تا تو
رمان : يك قدم تا تو
پارت ۵:
علامت ها:
ا.ت:+
متیو:_
ریگولاس:*
دامبلدور:"
هردو به سمت سالن اصلی رفتن برای صبحانه که ا.ت صدایی شنید. صدای ی پسر ، آشنا و رسا.
*هی! فک کنم توی کره این بی ادبی حساب بشه که به بزرگتر سلام نکنی !
ا.ت از راه رفتن دست کشید و وایستاد. چند ثانیه به فکر رفت که بفهمد اون چه کسی هست. بعد به عقب نگاه کرد. پسر خاله اش، ریگولاس رو دید. لبخندی زد و به سمتش رفت.
+سلام عرض میکنم ، آقای بلک!
*چه عجب بالاخره یاد گرفتی سلام بگی!
ا.ت چشم غره ای بهش رفت و با خنده ی ریگولاس خودش هم خندید.
*شوخی کردم شوخی کردم. حالت چطوره؟ خیلی وقت بود ندیده بودمت!
+بد نیستم. و آره. البته بگم که دلیلش رو خودت هم میدونی.
ریگولاس به دیوار نزدیکی تکیه داد و دستاش رو ضربدری روی سینه اش گذاشت.
* میدونم. ولی خب، تو دختر خالمی و من نمیتونم بیخیال بمون_
متیو صبرش لبریز شده بود. با حالتی تهاجمی به سمت ریگولاس رفت و جلوش وایستاد.
_ چرا داری با دوست دخترم حرف میزنی؟
*دوست دخترتتتت؟
+دوست دخترتتتتت ؟؟؟
هردو باهم این رو گفتن. ا.ت به ریگولاس نگاه کرد. خودش هم نمیدونست چه خبره.
* ا.ت ی لحظه بیا! باید با هم حرف بزنیم. تنها!
متیو دست ا.ت رو گرفت و بوسید.
_ اون جایی نمیره.
ریگولاس داشت عصبی می شد. و اگه عصبی می شد......
ا.ت متوجه شد و آروم دست متیو رو کنار زد و با ریگولاس به سمت دیگری رفت.
* چرا بهم نگفتی دوست پسر داری؟
+چون ندارم.
ریگولاس از تند راه رفتن دست کشید.
* پس اون پسره چی میگفت؟
+ روحمم خبر نداره. ما فقط دوستیم. ی دوست عادی!
متیو وقتی کلمه دوست رو شنید جلو اومد.
_ ولی دوست های عادی شب رو روی هم نمیخوابن پرنسس. کاری نکن بهش بگم دیشب چجوری داشتی لذت میبردی وقتی داشتی روم بالا و پایین می پریدی.
فک ریگولاس منقبض شد. ا.ت دهنش باز مونده بود. چون همش دروغ بود.
+ تو ی عوضیه دروغ گویی!
ا.ت خواست چوب دستی رو دربیاره که ریگولاس جلوش رو گرفت.
* فعلا نه ، دارلینگ.
بعد به گوش ا.ت نزدیک شد و شروع به زمزمه کردن کرد. نفس هایش گوش ا.ت رو قلقلک می داد.
*میدونم داره دروغ میگه.
متیو محکم دست ا.ت رو گرفت و به سمت خودش کشید و گردن ا.ت رو. بوسید. لرزش خفیفی در بدن ا.ت با اون بوسه افتاد.
_ الان مال منه. اگه بخوام همین الان مارکش میکنم تا مطمئن بشم که همه متوجه این ماجرا میشن.
* جرعتشو ندا_
متیو سرش رو توی گودی گردن ا.ت کرد و گردنش رو مکید و مارکش کرد.
_ حالا دیگه برای خودمه
* تو_ مطمئن میشم طلسمت میکنم که هیچکس نتونه از بینش ببره.
_ ببینیم و تعریف کنیم.
دامبلدور به سمتشون اومد.
"خانم کیم، آقای ریدل، آقای بلک! بقیه منتظر شما هستن تا صبحونه رو شروع کنن.
_ الان میریم . ولی ممنون میشم اگه ا.ت رو از این به بعد خانم ریدل صدا کنید.
+ نخیرم!
_ بله!
+نخیر! آقای دامبلدور ، من همون کیم رو ترجیح میدم.
"انگار اینجا یکی عاشق شده. ولی باشه. همون چیزی که خودتون دوست دارید صداتون میزنم ، خانم کیم! حالا بفرمایید به سمت میز اسلترین!
وقتی داشتن به سمت میز میرفتن متیو دست ا.ت رو گرفت و انگشتاش رو محکم در انگشتان ا.ت قفل کرد.
+هی ! نکن!
_ هر چقدر دوست داری غر بزن پرنسس. من ولت نمیکنم!
سر میز صبحونه............
چطور بود سیسی ها؟🌟 شرط پارت بعدی لایک ها برسه به ۱۰ تا!
#اسلترین#متیو_ریدل
پارت ۵:
علامت ها:
ا.ت:+
متیو:_
ریگولاس:*
دامبلدور:"
هردو به سمت سالن اصلی رفتن برای صبحانه که ا.ت صدایی شنید. صدای ی پسر ، آشنا و رسا.
*هی! فک کنم توی کره این بی ادبی حساب بشه که به بزرگتر سلام نکنی !
ا.ت از راه رفتن دست کشید و وایستاد. چند ثانیه به فکر رفت که بفهمد اون چه کسی هست. بعد به عقب نگاه کرد. پسر خاله اش، ریگولاس رو دید. لبخندی زد و به سمتش رفت.
+سلام عرض میکنم ، آقای بلک!
*چه عجب بالاخره یاد گرفتی سلام بگی!
ا.ت چشم غره ای بهش رفت و با خنده ی ریگولاس خودش هم خندید.
*شوخی کردم شوخی کردم. حالت چطوره؟ خیلی وقت بود ندیده بودمت!
+بد نیستم. و آره. البته بگم که دلیلش رو خودت هم میدونی.
ریگولاس به دیوار نزدیکی تکیه داد و دستاش رو ضربدری روی سینه اش گذاشت.
* میدونم. ولی خب، تو دختر خالمی و من نمیتونم بیخیال بمون_
متیو صبرش لبریز شده بود. با حالتی تهاجمی به سمت ریگولاس رفت و جلوش وایستاد.
_ چرا داری با دوست دخترم حرف میزنی؟
*دوست دخترتتتت؟
+دوست دخترتتتتت ؟؟؟
هردو باهم این رو گفتن. ا.ت به ریگولاس نگاه کرد. خودش هم نمیدونست چه خبره.
* ا.ت ی لحظه بیا! باید با هم حرف بزنیم. تنها!
متیو دست ا.ت رو گرفت و بوسید.
_ اون جایی نمیره.
ریگولاس داشت عصبی می شد. و اگه عصبی می شد......
ا.ت متوجه شد و آروم دست متیو رو کنار زد و با ریگولاس به سمت دیگری رفت.
* چرا بهم نگفتی دوست پسر داری؟
+چون ندارم.
ریگولاس از تند راه رفتن دست کشید.
* پس اون پسره چی میگفت؟
+ روحمم خبر نداره. ما فقط دوستیم. ی دوست عادی!
متیو وقتی کلمه دوست رو شنید جلو اومد.
_ ولی دوست های عادی شب رو روی هم نمیخوابن پرنسس. کاری نکن بهش بگم دیشب چجوری داشتی لذت میبردی وقتی داشتی روم بالا و پایین می پریدی.
فک ریگولاس منقبض شد. ا.ت دهنش باز مونده بود. چون همش دروغ بود.
+ تو ی عوضیه دروغ گویی!
ا.ت خواست چوب دستی رو دربیاره که ریگولاس جلوش رو گرفت.
* فعلا نه ، دارلینگ.
بعد به گوش ا.ت نزدیک شد و شروع به زمزمه کردن کرد. نفس هایش گوش ا.ت رو قلقلک می داد.
*میدونم داره دروغ میگه.
متیو محکم دست ا.ت رو گرفت و به سمت خودش کشید و گردن ا.ت رو. بوسید. لرزش خفیفی در بدن ا.ت با اون بوسه افتاد.
_ الان مال منه. اگه بخوام همین الان مارکش میکنم تا مطمئن بشم که همه متوجه این ماجرا میشن.
* جرعتشو ندا_
متیو سرش رو توی گودی گردن ا.ت کرد و گردنش رو مکید و مارکش کرد.
_ حالا دیگه برای خودمه
* تو_ مطمئن میشم طلسمت میکنم که هیچکس نتونه از بینش ببره.
_ ببینیم و تعریف کنیم.
دامبلدور به سمتشون اومد.
"خانم کیم، آقای ریدل، آقای بلک! بقیه منتظر شما هستن تا صبحونه رو شروع کنن.
_ الان میریم . ولی ممنون میشم اگه ا.ت رو از این به بعد خانم ریدل صدا کنید.
+ نخیرم!
_ بله!
+نخیر! آقای دامبلدور ، من همون کیم رو ترجیح میدم.
"انگار اینجا یکی عاشق شده. ولی باشه. همون چیزی که خودتون دوست دارید صداتون میزنم ، خانم کیم! حالا بفرمایید به سمت میز اسلترین!
وقتی داشتن به سمت میز میرفتن متیو دست ا.ت رو گرفت و انگشتاش رو محکم در انگشتان ا.ت قفل کرد.
+هی ! نکن!
_ هر چقدر دوست داری غر بزن پرنسس. من ولت نمیکنم!
سر میز صبحونه............
چطور بود سیسی ها؟🌟 شرط پارت بعدی لایک ها برسه به ۱۰ تا!
#اسلترین#متیو_ریدل
- ۲.۱k
- ۲۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط