رویای حقیقی

رویای حقیقی
Part9
ـ مشکلی نیست
رفتم بالا و تو اتاقم گرفتم خوابیدم
ویو آت
صبح ساعت۸:۳۰
ـ آت بیدار شو
+ولم کن بزار بیشتر بخوابم
یونگی:کوک من درکش میکنم منم اول صبح اومدی اینجوری بیدار کردی
+تو کی هستی
یونگی:ایم یونگی
+آها
+صبر کن ببینم چی؟😳(با تعجب میشینه روی تخت)
یونگی:چرا جن زده شدی
+شوگا؟؟!!!
یونگی:ها؟؟؟؟
+وایییی خدا الان ۲ نفرشون رو دیدم ۵نفر دیگه مونده
جیمین:خواهرم چرا داری جیغ جیغ می‌کنی
+واییی۳تاش و دیدم فقط۴تا موندهههه
جیمین:ودف
تهیونگ:بچه ها کی خونرو گذاشته روسرش
+منننننن.....واییی خدا الا۴تاش و دیدم۳تا مونده
نامجون:آت جان اگه مشکله روانی چیزی داری بگو
جیهوپ:منم موافقم
+وایییی الان شد۶تا۱دیگه مونده
جین:که اونم کنه ورلدواید هنسام هستم
+واییی الان کلشون و دیدم
سریع رفتم پریدم بغله کوک و پاهام و دورش حلقه کردم
ـ لباست و تو عوض نکردیکه
+ولش ازت ممنونم
ـ واسه چی؟
+اینکه اعضارو دیدنم
ـ خواهش
نامجون:خب کوک من و اعضا می‌خوایم یمدت بریم سفر یعنی هیونگ لاین که یونگی گفت نمیام پس ما۳تا میریم خدافظ
قبل از اینکه برن همشون و تک به تک بغل کردم
+خدافظ
اعضا:باییی
ـ خب آماده شو بریم
+صبر کن ببینم
ـ ها
+تیهونگ که اینجاست با جیمین و یونگی پس ما می‌خوایم بریم دنبال کی؟
ـ خودت میفهمی 😈
+اوک
رفتم بالا و یه لباس که پوشیدم(اسلایده ۲ عکسه لباسه میچا و آت هست)به آرایش که نیاز نداشتم ولی تینت زدم و رفتم پایین
ـ واو
(علامت تهیونگ:÷)
(علامت جیمین:$)
(علامت یونگی:¥)
فعلا خداحافظ🗿
دیدگاه ها (۰)

رویای حقیقیPart10÷عالی شدی¥خب دیگه بریمرفتیم توی ماشین کوک د...

رویای حقیقیPart11داشتیم پیتزا می‌خوردیم که&بعد از غذا بریم ج...

رویای حقیقیPart8ـ آت+جانمـ میگم فردا تهیونگ هیونگ میخواد بیا...

رویای حقیقیPart6ـ ولی کاش نمیخوندم+چرا؟ـ خواهرم منیکه اولین ...

آت :لباسام رو پوشیدم و از پله ها رفتم پایین که دیدم هیچکی خ...

#مافیای زورگو🖤#پارت:۱ویو ات امروز مثل روز های دیگه از خواب ب...

#مافیای زورگو🖤#پارت:۳ویو ات صبح از خواب بیدار شدم دیدم بغل ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط