میخواستم از عاشقی چیزی...

میخواستم از عاشقی چیزی...
با دست خود بستند دهانم را !
#علیرضا_آذر
دیدگاه ها (۱)

بعد از تو پشت دستم،روی زبانم، اصلا روی تمام زندگی ام داغ میگ...

عاقبت رو می شود دستم و رسوا میشومبسکه از تو، مو به مو در شعر...

گاهی دلت می خواهد خودت را بغل کنیکه بفهمی زنده ایآدمیست دیگر...

آشنا ترینغریبه ای که می شناسمتویی...#محمد_هادی_فرج_الهی

نکند دست کسیدست تو رالمس کند!کاش این دلهرهاینقدردل آزار نبود...

سکوت کردم ، نتوانستم بگویم ، زبانم را بستند ....

📸🌟 تا الان رو دست صدرا برای عاشقی نیومده :))!#پوست_شیر 𓂃 Ꞌ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط