ادامه فیک با جیمین
ادامه فیک با جیمین💓
چند لحظه جا خوردی ولی خودت و جمع کردی فنجان قهوه رو از دستش گرفتی
و گفتی:اگر مافیای خشن باشی نه،نمیترسم.
جیمین لبخند رضایت بخشی زد و سریع دستت رو گرفت و برد بیرون.
&-از الان به بعد اینجا خونه ی جدیدته.برو هرجایی که خواستی رو بگرد..
عمارت خیلی بزرگی بود و گشتن توی اون حداقل دو ساعت زمان میبرد(پارت بعد عکس میزارم)
شب:
جیمین صدات کرد و وقتی رفتی توی پذیرایی بود. یه پتوی بزرگ روی کاناپه،تلویزیون روشن بود،چند تا خوراکی روی میز بود. جیمین زیر پتو نشسته بود و اشاره کرد که بیای پیشش بشینی. رفتی پیشش نشستی یکم فاصله داشتین،جیمین دستش رو دورت حلقه کرد و کشوند سمت خودش
&-چه فیلمی میخوای؟ترسناک خوبه؟
+-نمیدونم. باش بزار.
یه فیلم ترسناک گذاشتین. یه لحظه ترسناکی بود، جیمین فهمید ترسیدی پس گفت پِخخخخ
+-اهههههههه
پریدی بغلش و اون از خنده افتاد رو زمین(میدونید خب جیمین با صندلی مشکل داره😂)
بغلت کرد و تا اخر فیلم سرت رو نوازش میکرد. توی بغلش خوابت برد، پوزخندی زد&-خوب بخوابی پرنسس کوچولو
صبح:
صدای پرنده ها خونه را پر کرده بود متوجه شدی یکی داره نگاهت میکنه، چشمات رو باز کردی جیمین بود داشت نگاهت میکرد
&-بیدار شدی پرنسس کوچولو
+-اره🥱
صبحانه خوردین و جیمین با شوگا (یکی از دوستای قدیمی و صمیمیه جیمینه و بهترین همکارش هست) رفتن سر کار.
.
.
.
بچه ها ببخشید دیر نوشتم 💗
شرط پارت بعدی
لایک ۱۸
کامنت ۱۸
چند لحظه جا خوردی ولی خودت و جمع کردی فنجان قهوه رو از دستش گرفتی
و گفتی:اگر مافیای خشن باشی نه،نمیترسم.
جیمین لبخند رضایت بخشی زد و سریع دستت رو گرفت و برد بیرون.
&-از الان به بعد اینجا خونه ی جدیدته.برو هرجایی که خواستی رو بگرد..
عمارت خیلی بزرگی بود و گشتن توی اون حداقل دو ساعت زمان میبرد(پارت بعد عکس میزارم)
شب:
جیمین صدات کرد و وقتی رفتی توی پذیرایی بود. یه پتوی بزرگ روی کاناپه،تلویزیون روشن بود،چند تا خوراکی روی میز بود. جیمین زیر پتو نشسته بود و اشاره کرد که بیای پیشش بشینی. رفتی پیشش نشستی یکم فاصله داشتین،جیمین دستش رو دورت حلقه کرد و کشوند سمت خودش
&-چه فیلمی میخوای؟ترسناک خوبه؟
+-نمیدونم. باش بزار.
یه فیلم ترسناک گذاشتین. یه لحظه ترسناکی بود، جیمین فهمید ترسیدی پس گفت پِخخخخ
+-اهههههههه
پریدی بغلش و اون از خنده افتاد رو زمین(میدونید خب جیمین با صندلی مشکل داره😂)
بغلت کرد و تا اخر فیلم سرت رو نوازش میکرد. توی بغلش خوابت برد، پوزخندی زد&-خوب بخوابی پرنسس کوچولو
صبح:
صدای پرنده ها خونه را پر کرده بود متوجه شدی یکی داره نگاهت میکنه، چشمات رو باز کردی جیمین بود داشت نگاهت میکرد
&-بیدار شدی پرنسس کوچولو
+-اره🥱
صبحانه خوردین و جیمین با شوگا (یکی از دوستای قدیمی و صمیمیه جیمینه و بهترین همکارش هست) رفتن سر کار.
.
.
.
بچه ها ببخشید دیر نوشتم 💗
شرط پارت بعدی
لایک ۱۸
کامنت ۱۸
- ۴.۶k
- ۲۴ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط