ای کاش مـردم

ای کاش مـردم
از عقربه های ساعت
می آموختند که وقتـی
از کنار هم رد می شوند
به همدیگر تنه نزنند
دیدگاه ها (۱)

تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی ...

سر از چشمان تو من در نیاوردم ایا چشمان تو سهم من نبود یا چشم...

.دلتنگی شبیه یک سرما خوردگی خفیف میماند که اولش با سوزش گلو ...

همیشه یک نفرپشتِ شلوغی های خیالت هستکه مدام دوستت دارد ...که...

از کنار غریبه‌ای رد شدم که تمامش را می شناختم😢

🕗 #وقت_سلام

کاش میشد خدارو کشید کنار و در گوشش گفت میشه مادرم برگردونیهن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط