تا تو بودی نازنین، من هم بهاری داشتم

تا تو بودی نازنین، من هم بهاری داشتم
با حضور چشم تو من غمگساری داشتم

لحظه هایم را نفسهایت به یغما برده بود
با تب لبهای تو، من هم قراری داشتم

ناز میکردی و دل میبردی از من همچو ماه
با همین ناز و ادا من روزگاری داشتم

خنده های آهوانه، چشمهای مست تو
دلبرانه لحظه های بی قراری داشتم

با خیالت دلخوشم، حتی میان خواب هم
با لب و با بوسه هایت گیرو داری داشتم
دیدگاه ها (۱)

تا تو بودی نازنین، من هم بهاری داشتم با حضور چشم تو من غمگسا...

تا تو بودی نازنین، من هم بهاری داشتم با حضور چشم تو من غمگسا...

زیر باران با خیالت رمز و رازی داشتمبا دو چشم مست تو راز و نی...

زیر باران با خیالت رمز و رازی داشتمبا دو چشم مست تو راز و نی...

زیر باران با خیالت رمز و رازی داشتمبا دو چشم مست تو راز و نی...

زیر باران با خیالت رمز و رازی داشتمبا دو چشم مست تو راز و نی...

زیر باران با خیالت رمز و رازی داشتمبا دو چشم مست تو راز و نی...

زیر باران با خیالت رمز و رازی داشتمبا دو چشم مست تو راز و نی...

زیر باران با خیالت رمز و رازی داشتمبا دو چشم مست تو راز و نی...

زیر باران با خیالت رمز و رازی داشتمبا دو چشم مست تو راز و نی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط