من به مستی در خرابی ها هدایت می شوم

من به مستی در خرابی ها هدایت می شوم
تو اگر با من بمانی خاک پایت می شوم

می بده پِی پِی بده در مستی و مستانگی
در پسِ میخانه ها هم ره گشایت می شوم

یار من با من بمان اندر خم این زندگی
گر تو باشی با دل و جانم فدایت می شوم

تو دگر دانی شدم آواره شهر جنون
با همین شوریدگی هم، هم صدایت می شوم

بارالها جان نمانده در رهِ دیدارِ یار
با همین حزن درونم اشکهایت می شوم

ای صنم بازم شدی بازیچه ی این سرنوشت
گو بمان تو چشم به راهم هم نوایت می شوم
دیدگاه ها (۴)

زن دوست داشتن نصفه و نیمه نمی فهمدیک زن رایا باید پرستیدیا ب...

کل دُنیاراهَم ڪه داشته باشیبازهَم دِلَت می خواهَدبَعضی وَقته...

بیا کاری کنیم امسال سالی دیدنی باشدبعنوان مثال عیدی فقط بوسی...

شما که با لمس گلبرگ ها بهار را حس کرده اید ؛میتوانیدآنرا ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط