کوک: اره خوبم کجا میخوای بری
کوک: اره خوبم کجا میخوای بری
جیمین: میخوام برم پیش یونگی راستی باتوم کار داشت پس بیا بریم
(ببخشید نگفتم که یونگی هم میشه بهترین رفیق جونکوک)
کوک: باهم بریم
جیمین: اره
کوک: خب پس بریم
کوک: سلام
جیمین: سلام
یونگی: سلام خب بریم
کوک: کجا
جیمین: بریم می فهمی
(وقتی میرن یونگی و جیمین میر داخل یه کافه و کوک زیاد از حد مست می کنه
ولی جیمینو یونگی کم مست میشن)
جیمین: کوک بس کن نخوریگه یونگی بهش بگو نخوره
یونگی: پاشین بریم جونکوک بس کن
( جونکوک رو بزور میارن بیرون وبعد وقتی که جیمین به آسمون نگا میکنه ومیگه)
جیمین: ساعت چند پسرا؟
کوک: ساعت دیگه چیه؟
کوک انقدر مست کرده نمی دونه ساعت چیه
یونگی: امم ۱۲:۴۸
کوک: چیییی امکان نداره مامانم گفت امشب بابام میاد خونه بد بختم من میر خونمون خداحافظ
یونگی: جونکوک منم میرم راستی خونتون یه کوچه بالا تره
کوک: امم میدونم برو خداحافظ
(کوک داشت میرفت خونه خودشو که یه پسر گی امد جلوشو گرفت علامت پسر هرزه /.)
/:هی چه پسر خوشکلی میخوای دوست پسر من بشی
کوک: تودیگه چه حروم زاده ای هستی گم شو اون ور وگرنه خودم نشونت میدم که خوشکل کیه ههریی
/: واقعا ، پس نمی خوای مال من باشی
کوک: من خیلی زیادم برای تو فکنم خر بیشتر بهت بخوره عوضی حالا برو اون خری که گفتم رو پیدا کن، گمشو
/:هی چه رویی داری
(که یهو جین و نامجون می بینن که یه هرزه داره کوک رو اذیت میکنه)
جین: هی داری چی کار میکنی عصبی
نامجون : گمشو از کنارش
پسر هرزه هم پابه فرار میزاره و کوک رو با خودشون میبرن خونه فردا صبح که میشه
کوک سریع پامیشه و گوشیش رو بر میداره و
جیمین: میخوام برم پیش یونگی راستی باتوم کار داشت پس بیا بریم
(ببخشید نگفتم که یونگی هم میشه بهترین رفیق جونکوک)
کوک: باهم بریم
جیمین: اره
کوک: خب پس بریم
کوک: سلام
جیمین: سلام
یونگی: سلام خب بریم
کوک: کجا
جیمین: بریم می فهمی
(وقتی میرن یونگی و جیمین میر داخل یه کافه و کوک زیاد از حد مست می کنه
ولی جیمینو یونگی کم مست میشن)
جیمین: کوک بس کن نخوریگه یونگی بهش بگو نخوره
یونگی: پاشین بریم جونکوک بس کن
( جونکوک رو بزور میارن بیرون وبعد وقتی که جیمین به آسمون نگا میکنه ومیگه)
جیمین: ساعت چند پسرا؟
کوک: ساعت دیگه چیه؟
کوک انقدر مست کرده نمی دونه ساعت چیه
یونگی: امم ۱۲:۴۸
کوک: چیییی امکان نداره مامانم گفت امشب بابام میاد خونه بد بختم من میر خونمون خداحافظ
یونگی: جونکوک منم میرم راستی خونتون یه کوچه بالا تره
کوک: امم میدونم برو خداحافظ
(کوک داشت میرفت خونه خودشو که یه پسر گی امد جلوشو گرفت علامت پسر هرزه /.)
/:هی چه پسر خوشکلی میخوای دوست پسر من بشی
کوک: تودیگه چه حروم زاده ای هستی گم شو اون ور وگرنه خودم نشونت میدم که خوشکل کیه ههریی
/: واقعا ، پس نمی خوای مال من باشی
کوک: من خیلی زیادم برای تو فکنم خر بیشتر بهت بخوره عوضی حالا برو اون خری که گفتم رو پیدا کن، گمشو
/:هی چه رویی داری
(که یهو جین و نامجون می بینن که یه هرزه داره کوک رو اذیت میکنه)
جین: هی داری چی کار میکنی عصبی
نامجون : گمشو از کنارش
پسر هرزه هم پابه فرار میزاره و کوک رو با خودشون میبرن خونه فردا صبح که میشه
کوک سریع پامیشه و گوشیش رو بر میداره و
- ۷۲
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط