دست او که بند می شد چادرش را با لبش

دستِ او که بند می شد، چادرش را با لبش-

می گرفت و من در این حسرت که چادر نیستم

#شعر#حجاب#چادر
دیدگاه ها (۱)

#حافظ#غم#حال خوش#

کاش سوی تو دمی رخصت پروازم بود #پرواز#خیال#عاشقانه#

ﺩﻭﺳــــﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺑـــــــﺮﻭﻡ ... ﺍﯾﻨــــــﻬﻤﻪ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﻝ ...

رشته ای از چادرش هم دست ما باشد بس استرشته ای از چادرش آری ش...

چادر مادر من فاطمه(س) حرمت دارد.

🔴 سوزاندن - چادر - حجابعذاب الهی عبرت گرفتن.مخالف حکم خدا، م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط