من آشنای کویرم، تو اهلِ بارانی

من آشنای کویرم، تو اهلِ بارانی
چه کرده‌ام که مرا از خودت نمی‌دانی؟
مرا نگاه! که چشم از تو بر نمی‌دارم
تو را نگاه! که از دیدنم گریزانی
من از غم تو غزل می‌سرایم و آن را
تو عاشقانه به گوشِ رقیب می‌خوانی
هزار باغِ گل از دامن تو می‌روید
به هر کجا بروی باز در گلستانی
قیاسِ یک به یکِ شهر با تو آسان نیست
که بهتر از همگان است؟ بهتر از آنی
دیدگاه ها (۵)

تو نیستی، غزلم این میان چه فایده دارد؟نشستنش به دل دیگران چه...

هـر زمانی کـه نگاهـم بـه رخ یار افتادقلبم از دیـدن او بی تپش...

مینویسم یک غزل ، وزن و ردیفش چشم توقافیه ، موضوع و احساس لطی...

در ابر پنهان شد دگر ماه علی امشبپهلو شکست از یار و همراهِ عل...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

عاشقانه های شبنم

رقص سایه‌ها | پارت ۱۲: ورود ناخواندهسکوت میان من و تهیونگ سن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط