زآنکه مرا داد لبش ؛

زآنکه مرا داد لبش ؛
نیست لبی را اثرش

زآنچه چشیدم ز لَبت ؛
هیچ لبی را مچشان ...
دیدگاه ها (۱)

_ در این رهِ، مرا طاقتِ برگشتن نیستنشسته‌ام که مگر جاده به پ...

گمان مبر که ز مهر تو دست وادارم که گر چه خاک زمینم کنی، هوا ...

😘🫠😎.میشود روزی عزیزت من شوم؟           قاب عکس روی میزت من ش...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌«کلمات، پرسه ‍زنان در گذر ثانیه‌ها رنگ باخته‌ان...

#ابر می‌بارد و من می‌شوم از #یار جداچون کنم #دل به چنین روز ...

ای عشق همه بهانه از توستمن خامشم این ترانه از توستآن بانگ بل...

عاشقانه های شبنم

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

با همه‌ی بی‌سر و سامانی‌امباز به دنبال پریشانی‌امطاقت فرسودگ...

محمد زکریا طبیب رازی راکه فیلسوف عجم بود و اوستاد عرببه فن ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط