𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❾

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❾
با من بیا؛ با من به آن ستاره بیا
به آن ستاره ای که هزاران سال از انجماد خاک و مقیاس های پوچ زمین دور است و هیچ‌کس در آنجا از روشنی نمی‌ترسد.
✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩
در حیاط نشسته ام.ریون توی برف ها بپر بپر می‌کند‌.سرد است ولی از برف های نشسته روی زمین لذت می‌برم چای گیرم نیامد اما شکلات قورباغه ای چرا.از طریق پورتال هایی که با دخترها بین خودمان ساختیم برای هر پنج تایشان یکدانه میفرستم الکسا،جولیت،اولیویا،ماریان و سوفیا.البته نمی‌دانم سوفیا درحال حاضر کدام گوری می‌لولد ولی به هر حال برای او هم یکی میفرستم در سرمای غروب به اتفاقات اخیر فکر می‌کنم.با ریگولوس به هم زدم،عضو یک جنبش غیرقانونی شدم با سرد ترین پسر اسلیتیرین گرم می‌گیرم و یک گربه خیابانی را به سرپرستی گرفتم.انسان جالبی هستی ریچل اسمیت.معلوم نیست داری با زندگیت چکار می‌کنی !
شبانه به سالن بر‌میگردم اشتها ندارم پس به غذاخوری نمی‌روم از کوله پشتی ام کتاب شیمی را در‌می‌آورم و راهی قسمتی از برج گروه می‌شوم که فقط خودمان از آن خبر داریم.مکانی برای دورهمی های دوستانه فقط برای کسانی که غربال شده اند و آزمون پس داده اند روی فرش سبز ابریشمین می‌نشینم هیچکس در سالن نیست با چوبدستی ام چراغ موشی ای قدیمی را روشن می‌کنم و مشغول می‌شوم.خوبی اینجا این است که هروقت به چای فکر کنی،چای خواهی داشت.فنجان گل شیپوری را کناری می‌گذارم تا سرد شود. بودجه بندی ترم اول را تمام کرده ام بنابراین درس ها را پیش پیش می‌خوانم.وقتی قلعه پر از افراد رذل است،درس خواندن بهترین کاری ست که می‌توانم بکنم به جز وقت هایی که با بچه ها به هاگزمید می‌رویم یا وقت هایی که سر به سر سوروس می‌گذارم هیچ جذابیتی ندارد.گهگاهی با مکس و پسر ها جارو سواری می‌کنیم ولی خیلی دیر به دیر و خب‌...من به وضوح تنها شده ام.الکسا مدت زیادی را با لئو می‌گذراند.مکس و جولیت سرشان را بزنی تهشان را بزنی پیش هم اند و با اینکه مکس دیگر دانش آموز نیست اما تند تند دنبال جولیت می‌آید و باهم می‌روند بیرون.سوفیا و سیریوس بلک هنوز هم توی رابطه اند.ماریان و تام هم خیلی باهم جور شده اند.الیویا هم با یک پسر ریونکلاوی آشنا شده و بیشتر وقتش را با او می‌گذراند به یک چشم به هم زدن هم دوستانم و هم برادرم را از دست دادم و حالا فقط منم و گربه سیاهی که کنارم خوابیده رو به گربه می‌گویم"می‌بینی رفیق؟فقط منو تو موندیم"
میو میوی بی‌تفاوتی می‌کند.کوچولوی وارسته من!انسان ها برایش کوچک ترین اهمیتی ندارند.در جیرجیری می‌کند و اسنیپ جوان وارد می‌شود"پناه بر مرلین!اسمیت! اینجا چکار می‌کنی؟"
خنده ام را کنترل می‌کنم"من ترسناکم سوروس؟"
دوباره همان ژست بی‌تفاوت را میگیرد"نه.فقط غیرقابل پیش‌بینی ای"
می‌گویم"باشه غرغرو.چای می‌خوری؟"
از صمیمیتِ بی اجازه ام جا می‌خورد اما اعتراضی نمی‌کند"ممنون."
فنجانی به دستش میدهم و می‌گویم"اومدی درس بخونی؟"
صداقت بی سابقه ای در صورتش می‌بینم"نه.راستش دارم تحقیق می‌کنم"
سر تکان می‌دهم و فنجان را به لب می‌رسانم گرمای مطبوعش بدنم را گرم می‌کند با لحن متعجبی می‌گوید"نمی‌پرسی درباره چی؟"
می‌گویم"راستش فکر کنم به من ربطی نداره.اگه دوست داری بگو"
دستی بر سر ریون که دورش می‌چرخد می‌کشد"فکر می‌کردم خیلی فضولی"
لبخند می‌زنم ومی‌گویم"ممنونم شازده.جالبه که انقد رکی"
از لقبی که به می‌دهم لبخندی می‌زند"این اسمو از کجا آوردی اسمیت؟"
من هم لبخند می‌زنم"شاید تصادفاً اول کتابت دیده باشم.شاهزاده دورگه¹"
لبخندش کمرنگ می‌شود"نپرس که از کجا اومده"
می‌گویم"نمی‌پرسم نترس.فکر کنم ریون ازت خوشش اومده"
ریون تقریباً با فرش یکی شده.زیر نوازش دست او غرق در آرامش است سوروس می‌گوید"منم ازش خوشم میاد"
می‌گویم"شاید باهات همزاد پنداری می‌کنه.موهای هردوتون سیاهه و نسبت به آدما بی‌توجه این"
تک خنده ای می‌کند"بنظرت من به آدما بی توجهم؟"
آخرین جرعه چای را می‌نوشم"نیستی؟"
او هم فنجانش را زمین می‌گذارد"هستم؟"
می‌گویم"نمی‌دونم سوروس.شاید به این خاطر بنظرم اومده که توی این چند سال این اولین باره که دارم مثل یه دوست باهات حرف می‌زنم.اشتباه. نشه.تو همیشه برای من یه دوست بودی و هستی اما...حس می‌کنم بین خودت و آدما حصار می‌کشی"
می‌گوید"نمی‌دونم.شاید حق با تو باشه اسمیت"
به شوخی می‌گویم"بیا با همین شروع کنیم.دیگه بهم نگو اسمیت ولی بخاطر خدا،ریچل هم صدام نکن.از این اسم متنفرم"
می‌گوید"پس چی باید صدات بزنم؟"
می‌گویم"بهم بگو ری.اینو بیشتر دوست دارم"
صدایش در شب می‌پیچد"باشه ری"
✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩
¹half blood prince
دیدگاه ها (۰)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶⓿_بخش اول_شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶⓿_بخش دوم_ریون از بغلم بیرون می‌جهد و می‌پرد روی...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❽من اگر دنیای خودم را خلق نمی‌کردم، در دنیای دیگر...

خب اومدم بریم پارت های جدید🦖

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❼قاعده‌ای وجود ندارد كه به درد همه بخورد، هر كس ب...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❺ما نمی‌توانیم هیچ چیز را تغییر دهیم مگر اینکه آن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط