سلطنت راز آلود

//سلطنت راز آلود//
پارت 80

می سرایمت بی خیال به شب نشینی یار
می کشانمت به آغوش عشق
پر میکنم حضورت را از خانه احساس
چه دیوانه وار با عطر خوش یار
کنار درختی که‌ در دیدار اول باعث مشاجره آن ها شد نشست بود لحظاتی میشد که جیمین سرش را بر‌ روی پاهای او گذاشت بود با اینکه چشمانش بسته بود اما دستش را محکم گرفت بود الویز با تحسین تک تک نقاط صورتش بهش‌ نگاه میکرد انگار در خواب عمیقی فرو رفته بود خوابی پر از آرامش چیزی که سال ها ازش بی نصیب بود صورت زیباش که در موقع خواب معصوم تر از چهره یک بچه میشد
نگاهش را از صورت عشقش‌ گرفت و به دریاچه خیره شد
الویز.....مادر میبینی دختر چقدر دل باخته شد.....اما میترسم مادر خیلی میترسم
جیمین : به چی انقدر عمیقی فکر میکنی
با صدای جیمین از افکارش بيرون اومد لبخند نرمی زد و نگاهش را به چشمان او داد
الویز : بیدار بودی.....چیزی نیست
جیمین سرش را بلند کرد و رو به روی او نشست
جیمین : الان دیگه بیدارم خیلی وقت بود استراحت نکرده بودم.....اومیدوار اون چیزی که انقدر ذهنت رو درگیر کرده من باشم
الویز : خیلی پرو جیمین میدونستی
جیمین لبخند شیطنت آمیز زد و صورتش را به صورت معشوقش نزدیک کرد
جیمین : ولی تو همین پرو رو دوست داری مگه نه
او متقابلا لبخند شیطنت آمیز زد و چهره حق به جانبی به خودش گرفت
الویز : نمیدونم من که تاحالا نگفتم عاشقت هستم
جیمین : نگران نباش اونم به زودی میگی....تو بهم گفتی اینجا بهم جواب میدی...من شرطی که گذاشته بودی رو انجام دادم
این حرف جیمین برای او یادآور زیبا ترین لحظه زندگیش بود آن روز بر روی کوه او ازش خواسته بود که به اینجا بیاد الویز لحظه سکوت کرد و نگاهش را به دریاچه داد
جیمین : جوابت بهم چی بود
او دوباره نگاهش را به چشمان خاکستری جیمین که حال به شدت مهربان و خواستنی بود داد و با لبخند به تکان داد سرش اکتفا کرد
جیمین وقتی جواب او را فهمید لبخند دندون نمایی زد و دستش را گرفت و از روی زمین بلند شدن و با هیجانی که در لحن و چشمانش موج میزد گفت
جیمین : هرچه زود تر به قصر بر میکردیم
درحالی که با قدم هایی محکم به سمته اسپ اش میرفت الویز را هم دنبال خودش میکشید
الویز : چی...چرا برای چی
جیمین دست‌ هایش روی پهلو های او گذاشت بلندش کرد و کمکش کرد بر‌ روی اسپ بشينه
جیمین : معلوم نیست تو جوابت رو بهم دادی و منم به چیزی که تمام این مدت حسرتش رو داشتن میرسم...داشتن تو
دیدگاه ها (۱)

//سلطنت راز آلود//پارت 81از راه جنگل به قصر برگشتن........جی...

//سلطنت راز آلود//ادامه پارت 81ژ/ریچی : این کاریه که باید سا...

//سلطنت راز آلود//پارت 79

//سلطنت راز آلود//پارت 78الویز : چرا گفتی بیام اینجا برای چی...

ازدواج قرار دادی ۶۹

خون ومخملpart=۷عمارت هوک – ۱۰ ساعت بعدمین-سو روی مبل نشسته ب...

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟐𝟐لبخند بهم زد.. اما این لخند نرم بود.. که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط