محمد عرب” وقتی ۱۴ ساله بود، همراه خانواده اش از ایران به

محمد عرب” وقتی ۱۴ ساله بود، همراه خانواده اش از ایران به آمریکا مهاجرت می کند و حدود ۱۲ سال طبق فرهنگ آمریکایی زندگی می کند. با اینکه خانواده اش مسلمان بودند اما او هیچوقت نمی دید که آنها در خانه نماز بخوانند یا روزه بگیرند. محمد عرب پس از آنکه با قرآن آشنا می شود، در سن ۲۶ سالگی دوباره به اسلام روی می آورد و از آن روز به بعد فعالیت هایی در زمینه ی موسیقی اسلامی انجام می دهد.

به گزارش رهیافتگان (پایگاه جامع مبلغین و تازه مسلمانان ) گفتگوی ذیل با همکاری انجمن شهید ادواردو آنیلی ( سایت رهیافتگان ) صورت گرفته است. گفتگو از مریم مرتضوی

 – خب برسیم به داستانی که زندگی شما را دگرگون کرد.

یک روز خبردار شدم که قرار است در برزیل کارناوالی برگزار شود. خب کارناوال های برزیل برای خودش تعاریفی دارد که شاید درست نباشد من آنها را شرح دهم. ثبت نام کردم تا در آن حاضر شوم. وقتی می خواستم از خانواده ام خداحافظی کنم خواهرم خواست صبر کنم و طبق یک رسم قدیمی کتاب قرآن آورد تا از زیرش رد شوم. کنجکاو شدم بدانم در آن چه نوشته شده. به همین دلیل قرآن را از او گرفتم و در کوله پشتی ام گذاشتم.

– شما که می گویید در زندگی تان دین جایگاهی نداشت، پس چطور از زیر قرآن ردتان می کردند؟

در خانه ما قرآن بود اما نه برای خواندن و درس گرفتن بلکه فقط رد شدن از زیر آن و مثلا گذاشتن پای سفره هفت سین. به نوعی یک نوع کار فرهنگی به حساب می آمد و کسی توجهی به نوشته های آن نداشت.

– چطور شد قرآن را از خواهرتان گرفتید و در کوله پشتی تان گذاشتید؟

واقعا نمی دانم چرا در یک لحظه تصمیم گرفتم آن را مطالعه کنم. آن روز احساس می کردم با همیشه فرق دارم. انگار کسی قرآن را از خواهرم گرفت و به من داد. به ریودوژانیرو که رسیدم فورا خودم را به یک هتل رساندم. وقتی کلید اتاقم را تحویل گرفتم می خواستم استراحت کنم اما قبل از استراحت، قرآن را باز کردم و از سر کنجکاوی ترجمه فارسی سوره فاتحه الکتاب را خواندم. برایم جالب بود چون تا آن روز نشنیده بودم کسی اینطور سخن بگوید. با همه خستگی سفر، ترجمه فارسی چند آیه اول سوره بقره را هم خواندم. خیلی خسته بودم. به همین دلیل قرآن را کنار گذاشتم و روی تخت دراز کشیدم. چشمانم را که بستم ناگهان این سوال به ذهنم خطور کرد که مفهوم این جملات چه بود، پرهیزکاران چه کسانی هستند و اصلا از چه چیزی باید پرهیز کرد؟

بلند شدم. قرآن را برداشتم و دوباره خواندم. ترجمه های برخی آیات سوره بقره را نه یک بار و دو بار بلکه سیزده چهارده بار خواندم. هر بار هم مثل این بود که پتکی را به قلبم می کوبند. نکته جالب برایم این بود که خدا فرموده بود اگر شک دارید که این کتاب از سوی خدای یکتا نیست و نوشته دست انسان است، همه شما انسان ها جمع شوید و تا روز قیامت فرصت دارید سوره ای مانند آن بیاورید. این آیات را که مرور می کردم بیشتر جذب قرآن می شدم. با خودم فکر می کردم اگر این منطق قرآن صحیح است من باید منطقی در برابر آن ارائه دهم.

– فردای آن روز به کارناوال برزیلی ها رفتید؟

نه، هزاران سوال در ذهنم رژه می رفت. اصلا مجالی برای شرکت در کارناوال نداشتم. دچار بحران هویت شده بودم. اصلا نمی دانستم که هستم، کجا هستم و کجا می روم. نمی توانستم بی تفاوت باشم. ناگهان تصمیم گرفتم با خودم خلوت کنم تا پاسخی برای سوالاتم پیدا کنم. با کشتی های مسافربری به دهکده های اطراف و دور برزیل رفتم. دهکده سرخپوست ها بود. وارد جنگل شدم و مدتی با سرخپوست ها زندگی کردم. روزها قرآن می خواندم و روی ننویی که به شاخه درخت آویزان کرده بودم دراز می کشیدم و به آسمان خیره می شدم و فکر می کردم. هر وقت گرسنه می شدم، همراه اهالی دهکده با نیزه ماهیگیری می کردم. درست مثل انسان های بدوی شده بودم. آنجا بود که خودم را مقابل خدا تنها دیدم. هیچ چیز نبود که بتواند مرا از او دور کند.

– پس در سرزمین سرخپوست ها سیر و سلوک داشتید. درست است؟

در نمایشگاه قرآن هم برای مردم گفتم در آنجا خیلی آرامش داشتم و در مدت چهار هفته اقامتم مدام آیات قرآن را می خواندم و به آفرینش جهان فکر می کردم. شب ها جلوی کشتی های باربری می نشستم و زارزار گریه می کردم و به خدا می گفتم چرا قرآن که یک گنج بزرگ است، اینقدر دیر به دستم رسیده؟ احساس شرمندگی می کردم که چرا مدت ها از این کتاب فاصله داشتم.

– پس از بازگشت از سفر چه کردید؟

چند هفته بعد به خانه برگشتم و زندگی ام را تغییر دادم. تمام آلات موسیقی را از خانه بیرون انداختم و مشروبات الکلی را از بین بردم. بعد متوجه شدم آن زمان که در سفر بودم، ماه رمضان بوده. نماز و روزه های قضایم را حساب کردم تا آنها را بجا بیاورم. هر شب که از محل کار به خانه می آمدم قرآن می خواندم. چند سی دی ترجمه قرآن هم خریدم و در اتومبیلم به آنها گو
دیدگاه ها (۴)

زیباست

از شما دوستانم التماس دعا دارم

...سلام علیکم.دوستان قرار است با کمک شما یه جنبش سراسری در ف...

امشب که بلرزید دل و بغض صدایت.....آرام روان گشت دلت سوی خدای...

ذکر پر ثواب

چشمه تفسیر؛ دریچه‌ای به معارف قرآن و اهل‌بیت(ع) ⚜🏴معرفی کوتا...

💠گنجینه های قرآن🔘امام سجاد (علیه السلام) فرمودند:🔰«آیات القُ...

جمع کردن آیات قرآن از خانه اعضای فرقه عرفان حلقه به این بهان...

ذکر پر ثواب

- مقدمه -واقعاً فکر می‌کنی می‌تونی از زندگی من سر دربیاری؟را...

پارت ۱۰صبح، جونگکوک یک کیف جلوی من گذاشت._لباس بردار.متعجب ن...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت سوم :پیامبران الهی علیهم الس...

قبولی تیزهوشان قم موسسه دکتر فرمانی کودکان هوشمند

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط