#pain
#pain
#P¹⁰⁰
#Season²
جونگکوک هم تکون نمیخورد و از تماشای چشمای تهیونگ با چشمایی که دوباره پر از اشک شده بود لذت میبرد. هیچکدوم اینبار تماس چشمی رو قطع نمیکنن. جونگکوک با مردمک های لرزون بهش خیره بود و باعث میشد دست تهیونگ بالا بیاد، اشکش رو پاک کنه و بلاخره بعد از چند دقیقه تماشای سیاه چاله های عمیق رو به روش یک بوسه عمیق رو استارت بزنه. دستای جونگکوک هم بالا اومد و دور گردنت تهیونگ حلقه شد. دست دیگه ی تهیونگ به سمت کمر جونگکوک رفت و پسرک رو نزدیکتر آورد. توی هیچ بوسه ای نمیشد این یک سال رو جبران کرد، یک بوسه اونقدری قدرت نداشت که یک سال اشک، درد، دلتنگی و عشق نورزیده شده رو جبران کنه. صدای بوسه و نفس های تنگ هر دو توی فضای آروم و ساکت اتاق میپیچید و سکوت رو با بیرحمی میشکست. بعد چند دقیقه رفع دلتنگی، آروم پیوند زیبای لباشون رو با لطافت قطع میکنن. پیشونی هاشون رو بهمدیگه تکیه میدن و از نفس داغ و تنگ همدیگه اکسیژن دریافت میکنن. هر دو دست تهیونگ روی صورت جونگکوکه و اشک های بی پایانش رو پاک میکنه، دستای جونگکوک همچنان دور گردنت تهیونگ حلقه بود و قادر به دور شدن ازش نبود.
بعد از گذشت چند دقیقه هر دو آروم شدن و حالا هشیار تر بودن.
_ تو منو دوست داری اما نه برای خودم... برای رفعه نیاز هات... برای تو من فقط یک کسی هستم که توی آب نمک منتظر توعه تا شاید بهش نگاه کنی... فکر میکنی با این بوسه یادم میره بوسه ی آخری که ازت گرفتم؟ یا شاید فکر کردی با این بوسه همه چیز رو حل کردی و حالا میتونی هر غلظی دوست بکنی؟... نه.... با این بوسه فقط باعث میشی بیشتر زجر بکشم، بیشتر گیج بشم، بیشتر ازت متنفر بشم.....
گفتن این حرفا برای جونگکوک که حالا حتی قادر به یک قدم دور شدن از تهیونگ هم نبود، سخت بود. نباید اینبار میشکست، نباید اعتماد میکرد به کسی که بعد از یک سال برگشته و نبوده که تنهایی ها، عذاب کشیدن ها، سختی ها، اشک ها و ناله های جونگکوک رو توی این یک سال غیبت ببینه. درسته که از ته دل خواستاره رابطه ی قبلیش با تهیونگ بود اما... اما باید قوی میبود و نباید به راحتی اجازه ای صادر میکرد که تهیونگ برای بار دوم اون رو بازیچه ی خودش بکنه.
تهیونگ با چشمایی که هنوز خمار اون نگاه و بوسه بود بهش نگاه میکرد.
اینم از پارت
دوباره میذارم
بوس بهتون😝
#P¹⁰⁰
#Season²
جونگکوک هم تکون نمیخورد و از تماشای چشمای تهیونگ با چشمایی که دوباره پر از اشک شده بود لذت میبرد. هیچکدوم اینبار تماس چشمی رو قطع نمیکنن. جونگکوک با مردمک های لرزون بهش خیره بود و باعث میشد دست تهیونگ بالا بیاد، اشکش رو پاک کنه و بلاخره بعد از چند دقیقه تماشای سیاه چاله های عمیق رو به روش یک بوسه عمیق رو استارت بزنه. دستای جونگکوک هم بالا اومد و دور گردنت تهیونگ حلقه شد. دست دیگه ی تهیونگ به سمت کمر جونگکوک رفت و پسرک رو نزدیکتر آورد. توی هیچ بوسه ای نمیشد این یک سال رو جبران کرد، یک بوسه اونقدری قدرت نداشت که یک سال اشک، درد، دلتنگی و عشق نورزیده شده رو جبران کنه. صدای بوسه و نفس های تنگ هر دو توی فضای آروم و ساکت اتاق میپیچید و سکوت رو با بیرحمی میشکست. بعد چند دقیقه رفع دلتنگی، آروم پیوند زیبای لباشون رو با لطافت قطع میکنن. پیشونی هاشون رو بهمدیگه تکیه میدن و از نفس داغ و تنگ همدیگه اکسیژن دریافت میکنن. هر دو دست تهیونگ روی صورت جونگکوکه و اشک های بی پایانش رو پاک میکنه، دستای جونگکوک همچنان دور گردنت تهیونگ حلقه بود و قادر به دور شدن ازش نبود.
بعد از گذشت چند دقیقه هر دو آروم شدن و حالا هشیار تر بودن.
_ تو منو دوست داری اما نه برای خودم... برای رفعه نیاز هات... برای تو من فقط یک کسی هستم که توی آب نمک منتظر توعه تا شاید بهش نگاه کنی... فکر میکنی با این بوسه یادم میره بوسه ی آخری که ازت گرفتم؟ یا شاید فکر کردی با این بوسه همه چیز رو حل کردی و حالا میتونی هر غلظی دوست بکنی؟... نه.... با این بوسه فقط باعث میشی بیشتر زجر بکشم، بیشتر گیج بشم، بیشتر ازت متنفر بشم.....
گفتن این حرفا برای جونگکوک که حالا حتی قادر به یک قدم دور شدن از تهیونگ هم نبود، سخت بود. نباید اینبار میشکست، نباید اعتماد میکرد به کسی که بعد از یک سال برگشته و نبوده که تنهایی ها، عذاب کشیدن ها، سختی ها، اشک ها و ناله های جونگکوک رو توی این یک سال غیبت ببینه. درسته که از ته دل خواستاره رابطه ی قبلیش با تهیونگ بود اما... اما باید قوی میبود و نباید به راحتی اجازه ای صادر میکرد که تهیونگ برای بار دوم اون رو بازیچه ی خودش بکنه.
تهیونگ با چشمایی که هنوز خمار اون نگاه و بوسه بود بهش نگاه میکرد.
اینم از پارت
دوباره میذارم
بوس بهتون😝
- ۸۳۵
- ۲۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط