پارت ۴۶ ☆
پارت ۴۶ ☆
پرهام هنوز روی مبل خواب بود
اخ چه ناز خوابیده !
بیتا باز داری خل میشی به اون چیکار داری
رفتم تو آشپز خونه وسایل صبحونه روی میز بود مشغول خوردن شدم ...
چند دیقه بعد صدای زنگ گوشی پرهام اومد ..........ای خدا این که هنوز خوابه !
رفتم سمتش گوشیش رو میز کنارش بود و داشت خودشو میکشت
گوشیو از رو میز برداشتم ........به اسمش نگاه کردم شاخ درآوردم ........نوشته بود لیندا
لیندا کیه دیگه ؟ای وای نکنه همون دختر دایی یا دوست دخترشه که با پیام دربارش حرف میزد
دلم میخواست جواب بدم و بپرسم کیه و چیکار داره اما خب هنوز وجدانم نمیذاشت بی اجازه جواب بدم
دستمو گذاشتم رو شونه پرهام و یکم تکونش دادم ................
برگرفته از رمان گره #ماکانی
پرهام هنوز روی مبل خواب بود
اخ چه ناز خوابیده !
بیتا باز داری خل میشی به اون چیکار داری
رفتم تو آشپز خونه وسایل صبحونه روی میز بود مشغول خوردن شدم ...
چند دیقه بعد صدای زنگ گوشی پرهام اومد ..........ای خدا این که هنوز خوابه !
رفتم سمتش گوشیش رو میز کنارش بود و داشت خودشو میکشت
گوشیو از رو میز برداشتم ........به اسمش نگاه کردم شاخ درآوردم ........نوشته بود لیندا
لیندا کیه دیگه ؟ای وای نکنه همون دختر دایی یا دوست دخترشه که با پیام دربارش حرف میزد
دلم میخواست جواب بدم و بپرسم کیه و چیکار داره اما خب هنوز وجدانم نمیذاشت بی اجازه جواب بدم
دستمو گذاشتم رو شونه پرهام و یکم تکونش دادم ................
برگرفته از رمان گره #ماکانی
- ۶.۸k
- ۱۷ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط