علی از پا افتاد

علی از پا افتاد

خبر زخم سرش ورد زبان ها افتاد

اسمان ها لرزید

ناگهان ولوله در عرش معلی افتاد

روضه ای برپا شد

ناله ی فاطمه در صحن مصلی افتاد

تا زمین خورد علی

کنج محراب دگر حضرت زهرا افتاد

یادی از خانم کرد

بی رمق بر روی سجاده سرش تا افتاد

به در خانه رسید

پیش چشمان تر زینب کبری افتاد

باز هم زخم زبان

بار دیگر شرری بر دل آقا افتاد

همگی دلگیرند

محنی بر دل مرغابی دریا افتاد

بستری پهن که شد

یاد باغ گل انسیة الحورا افتاد

نه فقط در کوفه

کربلا هم علی دیگری از پا افتاد

باز هم ضرب عمود

اربا اربا پسری در دل صحرا افتاد

باز هم فرق دو نیم

از روی زین به زمین اکبر لیلا افتاد

ساعتی بعد از آن

چشم شوری به سر حضرت سقا افتاد

ابن ملجم آمد

حیدری در وسط حلقه ی اعدا افتاد

آمد انجا زهرا

تا به زانو بگذارد سرش اما افتاد

عاشقی دردسر است

هر که هم نام علی شد به خطرها افتاد
دیدگاه ها (۷)

سایه‌های کلاغپارت سی‌ونهم | میان مرگ و زندگی«کاوهههههه...!»ج...

پارت بیست و دوم

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

جادویی به نام عشق

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

همه دیدند حسین خم و شد و از پا افتادلرزه افتاد به عالم به خد...

علم اگر از دست علمدار زمین نمی خورد دگر کسی به زیر تا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط