پارت 4
پارت 4
تهیونگ وارد خونه شد
تهیونگ: سلام، تو نمیدونی کسی با خدمتکار شخصی خودش گرم نمیگره، دوست نمیشه؟(لحن عادی)
لیا: ببخشید کیم ولی چرا؟
تهیونگ: چون تو خانم خونه ای و جولیا خدمتکار خونه
لیا: ولی ـ.....
تهیونگ: باشه حرف بزن بسه دیگه حوصله ندارم
لیا:........
تهیونگ: بیا تو اتاق
تهیونگ داشت سریع از پله ها بالا میرفت و لیا آروم دنبالش میومد
به اتاق رسیدین و رفتین داخل و تهیونگ در رو بست
لیا: بگو میشنوم (ذهن لیا: مرتیکه ی آشغال، غول گنده)
تهیونگ: گفتم بدونی، مامانم دعوتمون کرده بریم اونجا و بعدش برنامه های عروسی رو بچینیم
لیا: چییییی؟
من با تو عروسی نمیکنم عوضی اینجوری محدود میشم بعدشم من از تویه اشغال متنفرمممممم
تهیونگ: آدم باش، تو همین الانش هم رسما مال منی پدرت تو رو بهم باخته (با داد)
لیا زد زیر گریه
تهیونگ: اشک نریز جوجه، با توعم میگم گریه نکن کوچولو (لحن آدی)
لیا: کیم اینقدر اذیتم نکن (اشک و هق)
تهیونگ: خواهرت که اسمش یادم رفته هم بگو بیا
لیا چیزی نگفت
تهیونگ رفت بیرون و لیا به لنا زنگ زد و ماجرا رو گفت
لنا اومد خونشون
لنا: س س س سلام آقای کیم
تهیونگ: سلام
تهیونگ: جولیا راهنماییشون کن
جولیا: چشم آقا
لنا اومد پیشت و محکم بغلش کردی
و گفتی یه شب بود ولی بدون تو یه دنیا برام گذشت
بعدش لباس پوشیدی و یه میکاپ عروسکی ناز کردی و مو هاتم صاف کردی و از اونجایی که خیلییی بلند بود باز گذاشتی و خیلی خوشگل شد
و یه لباس صورتی پاستیلی تا بالای زانوت
و صدای تهیونگ رو شنیدی
تهیونگ: نمیاین
لیا: اومدیم
رفتین پایین و تهیونگ گفت بشین تو ماشین
لیا: نمیشه من و لنا....
حرفت رو قطع کرد و گفت نه نمیشه با من میاین
لنا خانم شما اون ماشین مشکی ی لامبورگینی رو اون ته پارکینگ میبینی؟
اون مال شماست مال خودته، تو خودت بیا
رانندگی بلدی که؟
لنا: بله آقا
و هر کدوم سوار شدین
ذهن لیا: وای باورم نمیشه تو ماشین با این مرتیکه آشغاله گوریل نشستم
هیچ حرفی نزدین تا اینکه تهیونگ گفت
حوصلت سر رفت؟ سه دقیقه دیگه میرسیم
لیا: اوکی (آروم)
رفتین وارد عمارت بزرگ کیم شدین که........
ادامه دارد
منتظر پارت 5 باشید
تهیونگ وارد خونه شد
تهیونگ: سلام، تو نمیدونی کسی با خدمتکار شخصی خودش گرم نمیگره، دوست نمیشه؟(لحن عادی)
لیا: ببخشید کیم ولی چرا؟
تهیونگ: چون تو خانم خونه ای و جولیا خدمتکار خونه
لیا: ولی ـ.....
تهیونگ: باشه حرف بزن بسه دیگه حوصله ندارم
لیا:........
تهیونگ: بیا تو اتاق
تهیونگ داشت سریع از پله ها بالا میرفت و لیا آروم دنبالش میومد
به اتاق رسیدین و رفتین داخل و تهیونگ در رو بست
لیا: بگو میشنوم (ذهن لیا: مرتیکه ی آشغال، غول گنده)
تهیونگ: گفتم بدونی، مامانم دعوتمون کرده بریم اونجا و بعدش برنامه های عروسی رو بچینیم
لیا: چییییی؟
من با تو عروسی نمیکنم عوضی اینجوری محدود میشم بعدشم من از تویه اشغال متنفرمممممم
تهیونگ: آدم باش، تو همین الانش هم رسما مال منی پدرت تو رو بهم باخته (با داد)
لیا زد زیر گریه
تهیونگ: اشک نریز جوجه، با توعم میگم گریه نکن کوچولو (لحن آدی)
لیا: کیم اینقدر اذیتم نکن (اشک و هق)
تهیونگ: خواهرت که اسمش یادم رفته هم بگو بیا
لیا چیزی نگفت
تهیونگ رفت بیرون و لیا به لنا زنگ زد و ماجرا رو گفت
لنا اومد خونشون
لنا: س س س سلام آقای کیم
تهیونگ: سلام
تهیونگ: جولیا راهنماییشون کن
جولیا: چشم آقا
لنا اومد پیشت و محکم بغلش کردی
و گفتی یه شب بود ولی بدون تو یه دنیا برام گذشت
بعدش لباس پوشیدی و یه میکاپ عروسکی ناز کردی و مو هاتم صاف کردی و از اونجایی که خیلییی بلند بود باز گذاشتی و خیلی خوشگل شد
و یه لباس صورتی پاستیلی تا بالای زانوت
و صدای تهیونگ رو شنیدی
تهیونگ: نمیاین
لیا: اومدیم
رفتین پایین و تهیونگ گفت بشین تو ماشین
لیا: نمیشه من و لنا....
حرفت رو قطع کرد و گفت نه نمیشه با من میاین
لنا خانم شما اون ماشین مشکی ی لامبورگینی رو اون ته پارکینگ میبینی؟
اون مال شماست مال خودته، تو خودت بیا
رانندگی بلدی که؟
لنا: بله آقا
و هر کدوم سوار شدین
ذهن لیا: وای باورم نمیشه تو ماشین با این مرتیکه آشغاله گوریل نشستم
هیچ حرفی نزدین تا اینکه تهیونگ گفت
حوصلت سر رفت؟ سه دقیقه دیگه میرسیم
لیا: اوکی (آروم)
رفتین وارد عمارت بزرگ کیم شدین که........
ادامه دارد
منتظر پارت 5 باشید
- ۳۱
- ۱۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط