دوست پسر قاتل من ل دو

دوست پسر قاتل من (ڣڝل دوٍ)

#چندپارتی
#چندپارتی_درخواستی

#Jeon_rina
#jeon_victor

#Part_1
٠
٠
٠
---
ناگهان صدای اژیر پلیس اومد، مامور های اف بی ای با همراه پلیس های کره به داخل حمله ور شدن، تهیونگ پوزخند زد و سعی کرد فرار کنه ولی یکی از مامور ها اون رو با شوکر الکتریکی ای که دستش بود خشک کرد... پلیس ها به تهیونگ دستبند ولی تهیونگ لبخندش رو روی لباش نگه داشت، وقتی داشت سمت ماشین پلیس هدایت میشد روبه سلین که الان ایستاده بود کرد، لبخندی گشاد و روانی زد

تهیونگ: پیدات میکنم! حتی اگه برم پای چوبه دار هم پیدات میکنم! تو مال منی!

تهیونگ برای اخرین بار یه سوت ترسناک و مرموز زد که سلین تاحالا به گوشش نخورده بود... سوتی به این رازالودی... انگار یه هشدار تیره و خاموش.یا یه قول مرگبار.. تهیونگ سوار ماشین پلیس شد، پلیس ها بردنش
٠
٠
٠
---
فردای همون روز نت ها دوباره وصل شده بود... خبر پیدا شدن اون قاتل بدنام به گوش همه رسید، همه فهمیدن اون تهیونگ بوده...
روال مدرسه به ارومی پیش رفت ولی پشت صحنه تاریک مدرسه و اینکه یه قاتل دانش اموز اینجا بوده... هنوز توی دل بعضی ها سنگینی میکرد، مثل سلین... سلین بعد دیدن اون صحنه خواب راحت نداشت.. افسرده شده بود...
مادرش حتی میدید که سلین داره با خودش پچ پچ میکنه...
ولی خب... اینا به مرور زمان میره، نه؟!
٠
٠
٠
---
چند روزی میگذره، سلین کم حرف تر شده... بیشتر اخبار رو دنبال میکنه، انگار منتظر خبریه...
بالاخره بعد از چند روز خبر حکم تهیونگ پخش شد، دادگاه تهیونگ رو محکوم به حبس ابد کرده... نه اعدامی و نه شکنجه ای...
فقط حبس ابد...
سلین دوباره با دیدن عکس کرد تهیونک اشک توی چشماش جمع میشه... قلبش به درد اومد... میدونه این عشقی که به تهیونک داره درست نیست، این عشق به یه جنایتکاره....
سلین اشکش رو با خشونت پاک کرد، سعی کرد احساساتش رو خاموش کنه، راهی پیدا کنه که ار این افسردگی در بیاد...
٠
٠
٠
---
چند ماهیی میگذره، سلین مدرسه میره، باشگاه میره، حالش بهتر شده، اروم تر شده، خنده رو شده... ولی یه نکته هست، سلین دیگه هیچوقتتت توی رابطه نرفت، با اینکه خیلی ها بهش پیشناهاد دادن... ولی چرا؟! چون میترسه یا... دلش هنوز پیش تهیونگ گیره؟ خودش هم بین این دو راهی مونده... نمیدونه...
٠
٠
٠
---
مادر سلین هم متوجه تغیرات رفتاری سلین شده... بالاخره نگرانی هاش کمتر شده، میترسید سلین افسردگی بگیره یا حتی دیوونه بشه، ولی ته دلش هم میدونست سلین دختر خیلی قوی هست و خودش هم میتونه از پس این اتفاقات بر بیاد. برای همین الان خیلی ارومتر شده چون میبینه سلین سالمه، سرحاله، خوش خنده اس... انگار اتفاق تهیونگ تاثیر زیادی روش نذاشته...
٠
٠
٠
---
یک شب که سلین رفت توی اتاق پدر و مادرش دید که....
٠
٠
٠
شعری از سلین
___
می‌گذرد؛ اما جان می‌گیرد تا بگذرد.
٠
٠
٠
شرطا
///
40 لایک
30 کامنت

(بچه ها متاسفم که کم شد، چون ماجرای هیجانی خاصی توی این پارت نبود ولی پارت بعد طولانیه)
دیدگاه ها (۵۸)

دوست پسر قاتل من (ڣڝل دوٍ) #چندپارتی #چندپارتی_درخواستی #Je...

دوست پسر قاتل من (ڣڝل دوٍ) #چندپارتی #چندپارتی_درخواستی #Je...

دوست پسر قاتل من

دوست پسر قاتل من #چندپارتی #چندپارتی_درخواستی #Jeon_rina #je...

دوست پسر قاتل من

#چندپارتی #چندپارتی_درخواستی #Jeon_rina #jeon_victor #PART_7...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط