👑 پارت چهارم👑

👑 پارت چهارم👑

❤ باران❤

به طرف در ماشین رفتم که......
که با صدای سلامی برگشتم
ارسلان_به به سلام باران خانوم پارسال دوست امسال اشنا چطور از شیراز سر از تهران اوردی خانوم خانوما
با شنیدن این حرف چشامو از حرص رو هم نهادمو برگشتم سمتش که نگاه خیره ای رو حس کردم من همیشه از نگاه های خیره حالم بهم میخورد ولی نمیدونم چرا این نگاه عجیب به دلم نشست هرچی دوروبرمو نگاه کردم نفهمیدم این نگاه مخصوص کیه؟؟
با بشکنی حواسمو به حرفهای ارسلان جمع کردمو سوالی نگاش کردم....
_بله؟؟...کاری داشتی؟؟...
ارسلان_میدونستی خیلی وقته دنبالتما
با انزجار نگاهی بش کردمو نگاهمو به چشای ماتینا و بهداد دوختم(هه چه زود پسرخاله شدی بهداد)...
اونام با دیدن این نگاهم به طرف ارسلان برگشتن و.....
بهداد_تو کی هستی دیگه؟؟
ارسلان_به تو چه مردیکه چیکاره نامزده من داری؟؟
_کی گفته نامزد منی چجور که خودمم خبر ندارم؟؟
با این حرفم بهداد خون خونشو میخورد.....
ارسلان خواست به سمتم حمله کنه که بهداد جلوی من ایستاد و مشته ارسلان تو دماغش خورد
و یکم خون اومد ماتینا خون خونشو میخورد پالتو شو داد به من و به طرف بهداد و ارسلان رفت و با تکنیک هایی که رو ارسلان پیاده کرد،ارسلان از حال رفت....
زنگ پلیس زدنو .لیس اومد و به جرم مزاحمت انداختش هلوفدونی(درسته ایا؟؟)....
بعد از اینکه از نیرو انتظامی بیرون زدیم به طرف کافی شاپی رفتیم....وقتی نشستیم به طرف بهداد و ماتینا برگشتم ازشون تشکر کنم که..........
دیدگاه ها (۱)

👑 مـارالـ👑 💜 قـلـبـیـ سـرشـار از نـفـرتـ و سـخـتـیـ💜

👑 مـاتـیـنـا👑 💜 قـلـبـیـ سـرشـار از نـفـرتـ و سـخـتـیـ💜

👑 پارت سوم👑 ❤ باران❤ فردا کلاس داشتم اولین کلاسم بود...

👑 پارت دوم👑 💗 ماتینا💗 که یهو.....ـکه یهو یه جیغی کشید و ...

عاشقم باش Part 47

Forced MarriagePart 25تمام شب خواب درست و حسابی نداشتمهر بار...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 141♡⁠。⁠)⁩لبخند ...

Custom bride part : 8

پارت پانزدهم

رمان عشق ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط