آن که رخسار تو را این همه زیبا می کرد

آن که رخسار تو را این همه زیبا می کرد
کاش فکر دل سو دا زدۀ ما می کرد
آن که می داد تو را حسن و نمی داد وفا
کاشکی فکر من عاشق و شیدا می کرد
یا نمی داد تو را اینهمه بیداد گری
یا مرا در غم عشق تو شکیبا می کرد
کاشکی گم شده بود این دل دیوانۀ من
پیش از آن روز که گیسوی تو پیدا می کرد
ای که با سوختنم با دل من ساخته ای
کاش یک شب دلت اندیشۀ فردا می کرد
کاش می بود به فکر دل دیوانۀ من
آنکه خلق پری از آدم و حوا می کرد
کاش در خواب شبی روی تو می دید
بو سه ای از لب لعل تو تمنا می کرد


عماد_خراسانی
دیدگاه ها (۴)

....

.عشق ویرانــــگر او در دلــم اردو زده استهرچه من "قلب هدف" ر...

ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺩﺭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﻬﺎﯼ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﻢ؟ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﻗﻠﺒﯽ ﻫﺴﺖ ....

استاد محمدرضا شفیعی كدكنیدارم سخنی با تو و گفتن نتوانموین در...

خالِ سیاهِ گوشه‌ی چشمت چه می‌کند با دل که بی‌قرارِ تماشای تو...

قصه تلخ از عشق

پارت ۲ | تو منو از کجا می‌شناسی؟هلیا چند ثانیه فقط به پسر خی...

ای عزیزترین غم من، @agustin نشاید وقتی دیگر باران نمی‌بارد و...

عاشقانه های شبنم

پارت 1

پاسخ کوبنده امیررضا کبودوند به اسکات بسنت

#مثلی_لا_یبایع_مثلهعاشقانه‌ای برای پدرشاگردان می‌ترسیدند آن ...

حتی پیر شدنت را هم ندیدم... دورت بگردم، باباجونم؛ چه زود رفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط