الماسی گم شده در مه 💎🌫️
الماسی گم شده در مه 💎🌫️
پارت4️⃣
از زبان: نویسنده ✍️(اینم چاتی پاتی یا همون چت جی پی تی🗿 نوشته، بازم چون ایده نداشتیممممم🗿🎀 ولی خو، دیگ از الان دستیارم شده چاتی پاتی وقتی ایده ندارم برا رمان ها و نمیخوام بی پارت بمونین)
[همچنان وسط جنگل...]
مویچیرو:*آروم به راهش ادامه میداد.*
هانائو:*آروم پشت سرش راه میرفت.* هعییی...🥲💔
هانائو:*تو ذهنش: مویچیروسان...وقتی لبخند زد...خیلی کیوت بود...😳🎀*
{یهویی...تق! یه صدای شکستن شاخه از پشت سرشون اومد.🌿}
هانائو: هه؟!😨
مویچیرو:*سریع برگشت سمت صدا.*
[یه شیطان از بین درختا پرید بیرون.]
شیطان: بالاخره پیداتون کردمممم!😈
مویچیرو:*دستشو برد سمت قبضه شمشیرش.*
هانائو:*این بار یه نفس عمیق کشید.*
هانائو:*تو ذهنش: نه...این دفعه نباید بترسم...منم یه هاشیرام...!*
هانائو: مویچیروسان...اجازه بدین این یکی با من باشه.🙂
مویچیرو:*برای چند لحظه به هانائو نگاه کرد.* ...باشه.
شیطان: ها؟!😂
هانائو:*شمشیرشو از غلاف بیرون کشید.*
هانائو: تنفس الماس...💎✨
{چند ثانیه بعد...}
شیطان: چ...چطو...؟!
(سر شیطان از بدنش جدا شد و با خاک یکسان شد.🗿)
هانائو:*شمشیرشو آروم داخل غلاف گذاشت.*
مویچیرو:*آروم به هانائو نگاه کرد.*
مویچیرو: ...خوب بود.
هانائو:*چشم هاش گرد شد.* و-واقعا؟!🥹🎀
مویچیرو: هوم.
هانائو:*تو ذهنش: مویچیروسان...ازم تعریف کرد...؟!🥹*
ادامه دارد...🗿🎀
نویسنده ✍️:
خووووو🥹💎
هانائو بالاخره یه شیطانو خودشم شکست داددددد🗿✨خودایی چاتی پاتی بهتر من نمیویسه؟ 😀 نظرتون؟🤓 تو کامنت بگین 🎀 کامنت رو خالی نزاریدددددد 😀💔
پارت4️⃣
از زبان: نویسنده ✍️(اینم چاتی پاتی یا همون چت جی پی تی🗿 نوشته، بازم چون ایده نداشتیممممم🗿🎀 ولی خو، دیگ از الان دستیارم شده چاتی پاتی وقتی ایده ندارم برا رمان ها و نمیخوام بی پارت بمونین)
[همچنان وسط جنگل...]
مویچیرو:*آروم به راهش ادامه میداد.*
هانائو:*آروم پشت سرش راه میرفت.* هعییی...🥲💔
هانائو:*تو ذهنش: مویچیروسان...وقتی لبخند زد...خیلی کیوت بود...😳🎀*
{یهویی...تق! یه صدای شکستن شاخه از پشت سرشون اومد.🌿}
هانائو: هه؟!😨
مویچیرو:*سریع برگشت سمت صدا.*
[یه شیطان از بین درختا پرید بیرون.]
شیطان: بالاخره پیداتون کردمممم!😈
مویچیرو:*دستشو برد سمت قبضه شمشیرش.*
هانائو:*این بار یه نفس عمیق کشید.*
هانائو:*تو ذهنش: نه...این دفعه نباید بترسم...منم یه هاشیرام...!*
هانائو: مویچیروسان...اجازه بدین این یکی با من باشه.🙂
مویچیرو:*برای چند لحظه به هانائو نگاه کرد.* ...باشه.
شیطان: ها؟!😂
هانائو:*شمشیرشو از غلاف بیرون کشید.*
هانائو: تنفس الماس...💎✨
{چند ثانیه بعد...}
شیطان: چ...چطو...؟!
(سر شیطان از بدنش جدا شد و با خاک یکسان شد.🗿)
هانائو:*شمشیرشو آروم داخل غلاف گذاشت.*
مویچیرو:*آروم به هانائو نگاه کرد.*
مویچیرو: ...خوب بود.
هانائو:*چشم هاش گرد شد.* و-واقعا؟!🥹🎀
مویچیرو: هوم.
هانائو:*تو ذهنش: مویچیروسان...ازم تعریف کرد...؟!🥹*
ادامه دارد...🗿🎀
نویسنده ✍️:
خووووو🥹💎
هانائو بالاخره یه شیطانو خودشم شکست داددددد🗿✨خودایی چاتی پاتی بهتر من نمیویسه؟ 😀 نظرتون؟🤓 تو کامنت بگین 🎀 کامنت رو خالی نزاریدددددد 😀💔
- ۴۶۰
- ۰۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط