بچه تر که بودم فکر میکردم چرا شاعر ها باید از دوری و جدای
بچه تر که بودم فکر میکردم چرا شاعر ها باید از دوری و جدایی بنویسند،
اما حالا میفهمم که آدم ها همیشه دوست دارند روزها، اتفاقات و خاطرات بد زندگیشان،چمدانش را بردارد و یک عصر سرد و غم انگیز پاییزی برای همیشه برود،حتی اگر خیلی دوستش داشته باشند؛
ولی،تا شاعر نباشی نمیتوانی به دیگران بفهمانی که حتی در میان تمام خوش حالی هایت، جای کهنه ی خاطره ای تلخ همیشه درد میکند...
پ.ن:متن بالا نوشته خودم
اما حالا میفهمم که آدم ها همیشه دوست دارند روزها، اتفاقات و خاطرات بد زندگیشان،چمدانش را بردارد و یک عصر سرد و غم انگیز پاییزی برای همیشه برود،حتی اگر خیلی دوستش داشته باشند؛
ولی،تا شاعر نباشی نمیتوانی به دیگران بفهمانی که حتی در میان تمام خوش حالی هایت، جای کهنه ی خاطره ای تلخ همیشه درد میکند...
پ.ن:متن بالا نوشته خودم
- ۵۱۴
- ۰۵ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط