چندیست چشمانت مرا مهمان غم کرده

چندیست چشمانت مرا مهمان غم کرده
راحت بگویم : چشمهایت عاشقم کرده

میخواستم کتمان کنم احساس خوبم را
دیدم مرا دنیا به عشقت متهم کرده

اجداد تو معشوقه های شاعران بودند
هر هفت پشت عشق را نام تو خم کرده

راه گریز از قتلگاه چشمهایت نیست
یک گله گرگ ماده در چشم تو رم کرده

یک شهر، دیوانه ، به دنبال تو افتاده
گویا دوباره باد ، مویت را علم کرده

تو دختران شهر را دق می دهی آخر
روی تو روی هر چه زیباروست کم کرده

توصیف چشمان سیاهت کار دشواریست
راحت بگویم چشمهایت عاشقم کرده

بهزاد نجفی
دیدگاه ها (۳)

تهران طوفان آمد ...در را باز کرد .تمام خانه را گشت .دنبال تو...

دارم فدایت می‌شوم...دکترهانمی‌گذارند ...

صبح است ساقیا قدحی پرشراب کندور فلک درنگ ندارد شتاب کنزان پی...

در صدایت مستی بی حد و ممتد ریختهدر نگاهت الکل هشتاد در صد ری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط