لب دریانشسته بودم پرنده عشق امدوگفت.برای دوستت نامه ای بن

لب دریانشسته بودم پرنده عشق امدوگفت.برای دوستت نامه ای بنویس,گفتم قلم ندارم,گفت از پرم بگیرگفتم جوهرندارم ,گفت از خونم بگیر گفتم ورق ندارم گفت روی سینه ام بنویس,با تمام وجودم نوشتم :خرابتم رفیق
دیدگاه ها (۱)

دل شبی دور از خیالش سر نکردگفتمششش افسوس او باور نکردخود نمی...

زندگی صحنه رنگین ریاست همه مشتاق به آن می نگریمعاقبت از پس ت...

عشق مافیایی 🔪🩸🖤 پارت :۸ ویو لارا : در زدم که با صدای بمش گفت...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 88・⁠]⁠ᕗاروم اشک ریختم و گفتم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط