حواسم را جمع کردم..

حواسم را جمع کردم..
چشمانم را باز..
گوش هایم را تیز..

به سایه ام گفتم پشت سرم بیا تا
قدم هایش را حس کنی!!

اما
انگار هوا ابریست!!
سایه که ندارم هیچ،این حواس لعنتی هم
رام من نیست
چشمانم هم رام آسمان اند
اما گوش هایم اگر روزی ترانه هایشان
را نبینند،دق میکنند.........

حال......اگر او مرا جا گذاشته باشد چه؟!
دیدگاه ها (۸)

بیدار میشوی.......به خودت صبح بخیر میگویی!!برای خودت چای می ...

می ترسم از آدم ها......آدم هایی که دست می گذارندروی تنهای ات...

عجله داشتم تند تند راه می رفتم.....محکم به چیزی خوردم!!آدم ب...

جدی ترین حمله قلبی «دلتنگی ست» !!از نبض می کاهددهان خشک می ش...

پژواگ در دنیا بی صدا

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط