دخترِ همسایه مان گویی حلیم آورده بود

دخترِ همسایه مان گویی حلیم آورده بود

"باطناً یک کاسه شیطانِ رجیم آورده بود

نذر دارد یا نظر الله اعلم هر چه هست

بار کج را از صراط المستقیم آورده بود"

دست و پا گم کرده بود و لکنتی هم بر لبش

با پریشانی و با ناز و نعیم آورده بود

دوستش می دارم و با شرم و با حالی عجیب

با خودش یک کاسه ای عشقِ الیم آورده بود

بعد از آن شب می نشینم کنج تاریکِ حیاط 

کاشکی ای کاش داداشش رحیم آورده بود

مبتلایش تا شدم او شد نصیبِ دیگری

نذری اش را کاش با نفس سلیم آورده بود

می شوم هر شب روانی،از غمِ دیدار او

غصه ها را تا شود با من کلیم آورده بود

بعد از آن نذری نمی گیرم نیارد هیچ کس

دخترِ همسایه مان رنجِ عظیم آورده بود
سرگشته
دیدگاه ها (۱)

دخترِ همسایه مان گویی حلیم آورده بود"باطناً یک کاسه شیطانِ ر...

دخترِ همسایه مان گویی حلیم آورده بود"باطناً یک کاسه شیطانِ ر...

تو را هر کس که دارد خوش به حالش می شود قاروننمیدانی هلاکم من...

تو را هر کس که دارد خوش به حالش می شود قاروننمیدانی هلاکم من...

حلیم صبح جمعه

ظاهراً دختر همسایه حلیم آورده بودباطناً یک کاسه شیطان رجیم آ...

ظاهــرا دخـتر هـمسایه حلیـم آورده بـود باطنا یک کاسه شیطان ...

ظاهرا "خانوم"همسایه حلیم آورده بودباطنأ یک کاسه شیطان رجیم آ...

ظاهرا دختر همسایه حلیم آورده بود باطنا یک کاسه شیطان رجیم آو...

دختر همسایه در ظاهر حلیم آورده بودباطنا یک کاسه شیطان رجیم آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط