گفتم:

گفتم:
به انتظار کدام روز نشسته اے؟
گفت:
به انتظار گذر او از کوچه دلم . . .
گفتم؛
میدانےکه مےآید و میگذرد؟
گفت:
تمام رویایم این است که
بیاید و نگذرد . . .
گفتم:
اما اگر آمد و گذشت چه؟
کمےدر خود فرو رفت؛
گفت:
اگر آمد و ماند عاشق میشوم . . .
گفتم:
و اگر آمد و نماند؟
گفت:
آنوقت من میمانم
و شاعر میشوم . . .
دیدگاه ها (۱)

تقصیر دلم چیستاگر روے تو زیباستحاجت بہ بیان نیستکہ از روے تو...

ﻣﻦ ﻫﻨوزﮔﺎﻫےﯾﻮﺍﺷےﺧﻮﺍﺏ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣےﺑﯿﻨﻢﯾﻮﺍﺷےﻧﮕﺎﻫﺖ ﻣےﮐﻨﻢﺻﺪﺍﯾﺖ ﻣے ﮐﻨ...

قصه هایم براےتو بگذار توےباغچه اتشعر هایم براےتو بگذار روےطا...

غرور را دوست دارمگاهے غرورآخرین تکیه گاه استوقتےهمه چیزت را ...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

پارت 1 راز ستارۀ درخشان بخش اول

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط