پدرم ساقی نبود ولی ی عمر برامون عرق ریخت

• پدرم ساقی نبود، ولی ی عمر برامون عرق ریخت...
دیدگاه ها (۱)

کمی عمیق تر نگاهم کن مثل آفتاب زل بزن توی چشمهایم!و قشنگ تری...

نیستی..و جانِ لحظه‌هایم در می‌رود، برای دوباره دیدنتبرای دوب...

من کنون ، از آن همه ماجرا فقط یک چیز یاد دارم و یک چیز از خا...

از دستهایِ گرمِ تو ...سخن ها خواهم گفتغمِ نان اگر بگذارد ! #...

یک عمر هوای دل خود داشتماما یکلحظه نگاه توبهم ریخت دلم را......

یک عمر هوای دل خود داشتم اما یک لحظه نگاه توب هم ریخت دلم را...

تورا نخستین بار که دیدم، چیزی در من فرو ریخت! و من تمامِ عمر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط