یک جفت کفش

یک جفت کفش
چند جفت جوراب با رنگهای نارنجی و بنفش
یک جفت گوشواره آبی
یک جفت...

کشتی نوح است
این چمدان که تو میبندی
بعد
صدای در
از پیراهنم گذشت
از سینه آم گذشت
از دیوار اتاقم گذشت
و کودکی ام را غمگین کرد
...
کودک بلند شد
و قایق کاغذیش را بر آب انداخت
او جفت را نمی فهمید
آبها به سوی آینده می رفتند...

تو را
با کودکی ام
بر قایق کاغذی سوار کردم و
به دوردست فرستادم
بعد با نوح
در انتظار طوفان قدم زدیم...

"گروس عبدالملکیان"
دیدگاه ها (۱)

یک جفت کفشچند جفت جوراب با رنگ های نارنجی و بنفشیک جفت گوشوا...

یک جفت کفشچند جفت جوراب با رنگ های نارنجی و بنفشیک جفت گوشوا...

صدا از پیراهنم گذشتاز سینه ام گذشتاز دیوار اتاقم گذشتاز محله...

صدای در از پیراهنم گذشت از سینه ام گذشت از دیوار اتاقم گذشت ...

یک جفت کفشچند جفت جوراب با رنگ های نارنجی و بنفشیک جفت گوشوا...

شیدا محمدی

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ...🍁آنقدر دیر آمدی تا عاقبت...

تو برای صدا زدن ،چه اسم قشنگی داری...🫀

خوندن ترانه و پاییز و عطرش با من🥰🍁🍂#کلیپ #پاییز #بارون #عشق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط