رودی که می خشکد در او سودای طغیان نیست

رودی که می خشکد در او سودای طغیان نیست
دور از تــو حتــی گریـــه کردن کاری آسان نیست!

دارم بــــه دوری از تــــو عــادت می کنم کم کم
هر کس به دردی خو کند در فکر درمان نیست!

وقتـــی عزیــــزی نیست تـا باشد خریدارت
فرقی میان قصر مصر و چاه کنعان نیست!

مانده ست بر دیــوار قاب عکس تو هر چند
تندیسی از آقامحمدخان به کرمان نیست!

همـــواره مفهـــوم عنـایت نیست لبـخندت
گاهی به غیر از سیل، دستآورد باران نیست!

در بستر سیلاب وقتـــی خانه می سازی
روزی اگر ویران شود تقصیر طوفان نیست

راه خودت را کـــج نکن بـــا دیدنـــم از دور
آهوی وحشی از پلنگ اینسان گریزان نیست!

می گردی و چشمم بـــه دنبــــال تــو می گردد
خورشید از چشم زمین یک لحظه پنهان نیست

چشمم بــــه گیلاس لبت وقتی که می افتد
دیگر زبان را جرأت "لعنت به شیطان" نیست!

تو لطف شیطانــــی به آدم، سیب گندمگون!
شیطان همیشه در پی اغوای انسان نیست

گیســـو بیفشـــان بید نامجنــون من! در باد
بی گرده افشانی گلی پابنـد گلدان نیست

شاید جنـــون زیبـــاترین عقـــل جهـــــان باشد
هر کس که دیوانه ست، الزاما پریشان نیست!

هـر چند خامـــوشم ولی هرگز مپنداری
آتشفشان خفته دیگر فکر طغیان نیست

من عاشـقــم حتــی اگـر شاعر نمی بودم
اما بدون عشق، شاعر بودن آسان نیست


اصغر عظیمی مهر
دیدگاه ها (۸)

خراج دیدن چشم تو غارت دل ماست که این وظیفه سپردی به لشگر م...

ای که در مسجد روی بهر سجودسر بجنبد ، دل نجنبد ، این چه ...

به من خیره نشوچشم های تو را که می بینمکسی مرا می برد شیرازمی...

چه زیبا می شود دنیا برای من اگر روزیتو از آنی که هستی، ای مع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط