گرگوحشیوماه
───• ⌞𝐖𝐢𝐥𝐝 𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐦𝐨𝐨𝐧⌝ •───
گـــــرگوحــــشــــیومـــاه²¹
تهیونگ در یه لحظه حالت چهرهش تغییر کرد و توی چشمهاش آتیش شعله ور شد..
نیشخند ترسناکی زد و بعد گوشیِ توی
دستش رو محکم کوبید زمین.
با قدم های محکمش به سمتمون اومد..
دستِ چپِ باندپیچی شدهش رو مشت کرد و بیرحمانه کوبید توی دهن مینسو.
_حرومــ ـی،توهم مثل همهشون شغال ازآب دراومدی؟
اون روانـ ـی الان چیکار کرد؟!
زبونم بند اومده بود و تنم قفل کرده بود.
دستمو گذاشتم جلوی دهنم..
مین سو دستی روی خونـ ـی که از لبش میومد کشید.
به لکهی خـ ـون روی انگشتاش نگاهی انداخت و نیشخند زد.
به خودم اومدم و بلند گفتم:هیچ معلومه داری چه غلـطی میکنی؟
با دست راستش دست چپشو گرفت و غرید:لیا رو میبوسیدیش..توی آغوش میگرفتی..تا توی حیاط همین عمارت چالت میکردم عوضــ ــی
لیا؟..
اون فکر کرده مین سو داره درمورد من حرف میزنه؟
هه..باورم نمیشه..
دستی توی موهام کشیدم و عصبانی خندیدم.
+اون درمورد نارا حرف میزد،نه من!
تهیونگ زبونشو توی دهنش چرخوند و گفت:تو منو احمق فرض کردی؟
بهش نزدیک شدم و روبهروش ایستادم،سرمو بالا آوردم تا مستقیم توی چشمهاش نگاه کنم.
خمی به ابروم آوردم و گفتم:اصلا درمورد من باشه..به تو چه ربطی داره؟..ها؟..تو مگه دوستپسرمی؟
صدای بهم خوردن دندوناش اومد.
با عصبانیت نگاهشو میون چشمهام چرخوند.
و بعد محکم دستمو گرفت و گفت:الان نشونت میدم چیکارتم..
دستشو دور پاهام حلقه کرد،بلندم کرد و با گامهای سنگین به سمت اتاقش قدم برداشت.
محکم میزدم رو شونه هاش و داد و بیداد میکردم..
+ولم کن..با توئم،بزارم زمین
اما انگار نه انگار.
مینسو هم بیتفاوت،با گام های بیجون اونجا رو ترک کرد.
تهیونگ در اتاقو با لگد باز کردو رفت تو.
منو انداخت روی تختش،روم خیمه زد و با نگاه خشمآلودش بهم خیره شد.
نفس نفس میزد و فقط توی سکوت بهم خیره شده بود.
عطر تنش از هر لحظه عمیقتر به مشامم میرسید..بوی عطرِ تلخش،آمیخته با بوی سیـگار..
نفس های گرمش میخورد به گونهام و عجیب بیقرارم میکرد...
#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#گرگ_وحشی_و_ماه#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جیهوپ#جین#سناریو
گـــــرگوحــــشــــیومـــاه²¹
تهیونگ در یه لحظه حالت چهرهش تغییر کرد و توی چشمهاش آتیش شعله ور شد..
نیشخند ترسناکی زد و بعد گوشیِ توی
دستش رو محکم کوبید زمین.
با قدم های محکمش به سمتمون اومد..
دستِ چپِ باندپیچی شدهش رو مشت کرد و بیرحمانه کوبید توی دهن مینسو.
_حرومــ ـی،توهم مثل همهشون شغال ازآب دراومدی؟
اون روانـ ـی الان چیکار کرد؟!
زبونم بند اومده بود و تنم قفل کرده بود.
دستمو گذاشتم جلوی دهنم..
مین سو دستی روی خونـ ـی که از لبش میومد کشید.
به لکهی خـ ـون روی انگشتاش نگاهی انداخت و نیشخند زد.
به خودم اومدم و بلند گفتم:هیچ معلومه داری چه غلـطی میکنی؟
با دست راستش دست چپشو گرفت و غرید:لیا رو میبوسیدیش..توی آغوش میگرفتی..تا توی حیاط همین عمارت چالت میکردم عوضــ ــی
لیا؟..
اون فکر کرده مین سو داره درمورد من حرف میزنه؟
هه..باورم نمیشه..
دستی توی موهام کشیدم و عصبانی خندیدم.
+اون درمورد نارا حرف میزد،نه من!
تهیونگ زبونشو توی دهنش چرخوند و گفت:تو منو احمق فرض کردی؟
بهش نزدیک شدم و روبهروش ایستادم،سرمو بالا آوردم تا مستقیم توی چشمهاش نگاه کنم.
خمی به ابروم آوردم و گفتم:اصلا درمورد من باشه..به تو چه ربطی داره؟..ها؟..تو مگه دوستپسرمی؟
صدای بهم خوردن دندوناش اومد.
با عصبانیت نگاهشو میون چشمهام چرخوند.
و بعد محکم دستمو گرفت و گفت:الان نشونت میدم چیکارتم..
دستشو دور پاهام حلقه کرد،بلندم کرد و با گامهای سنگین به سمت اتاقش قدم برداشت.
محکم میزدم رو شونه هاش و داد و بیداد میکردم..
+ولم کن..با توئم،بزارم زمین
اما انگار نه انگار.
مینسو هم بیتفاوت،با گام های بیجون اونجا رو ترک کرد.
تهیونگ در اتاقو با لگد باز کردو رفت تو.
منو انداخت روی تختش،روم خیمه زد و با نگاه خشمآلودش بهم خیره شد.
نفس نفس میزد و فقط توی سکوت بهم خیره شده بود.
عطر تنش از هر لحظه عمیقتر به مشامم میرسید..بوی عطرِ تلخش،آمیخته با بوی سیـگار..
نفس های گرمش میخورد به گونهام و عجیب بیقرارم میکرد...
#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#گرگ_وحشی_و_ماه#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جیهوپ#جین#سناریو
- ۱۱.۳k
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط