میروم تا که کمی بر دل خود ناز برم

میروم تا که کمی بر دل خود ناز برم
نذر دریا بکنم دیده و دل ، باز برم
دلبرم قهر نموده است و دل ما نگران
از مشهد شاکی ام و قبله به شیراز برم
از درِ شاه "غریب"ی که مرا رانده گران
بر درِ شاه چراغ ، نامه ی اعجاز برم
گفته بودم که خدا تا به خدا دارمش او
نامه ی شکوه ی خود با پرِ پرواز برم
اربعین آمد و بگذشته و یاران ِ سفر
آمدند با غم دل ، من غم طناز برم ؟
میروم جسم مرا در کف طوس خاک کنید
شاید از عشق رخ اش قصه به آغاز برم
دیدگاه ها (۴)

آنقدر شعر نوشتیم من و تنهاییتا که مهتاب به من گفت تو هم با ...

می‌نشینی در نفسهایم که تکرارت کنممثل صیدِ رو به تسلیمی گرفتا...

جان من عشق تو را چیدن و دیدن هنر است.باهمه عشوه گری , بر تو ...

ای کــه باشد بیــن گل هـا امتیازت بیشترمی زند آتش بـه جــانم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط