دل به دام تو اسیر است زمینگیرش کن

دل به دامِ تو اسیر است، زمینگیرش کن
زلف بگشا و به یک حلقه به زنجیرش کن
بی تو غم آمد و از تاب و توانم انداخت
آهوی غمزده را ناز کن و شیرش کن
خواب دیدم که در آغوشِ منی، غنچه شکفت
بوی یاس از همه جا سر زده، تعبیرش کن
خواب دیدم که غمِ عشق جوانی‌ست رشید
پرده بردار از این آینه و پیرش کن
در دلم شعله‌زنان جامِ غزل می‌جوشد
آفتابی‌ست در این میکده، تکثیرش کن
گفتم از عشق بگویم، دهنم باز نشد
ما نگفتیم، نگفتیم، تو تصویرش کن
دیدگاه ها (۴)

از غـــــم تقاضا ڪرده ام ازخــود گریزانت ڪندهـــــرگـــــز ...

اینجا تمام لحظه ها،تنها برای توستشاخه گلی از جنس دل،زیبا برا...

بیا که شعرِ مرا ، چشم ِ تو نظر بزندو آفتابِ نگاه...

پشتِ دریا و غروبش، سحری نورانیستعشق در ساحلِ باران زده اش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط