بمان با من! که نقش اصلی این داستان هستی

بمان با من! که نقش اصلی این داستان هستی
تو در دنیای من چیزی شبیه قهرمان هستی
همیشه بکری از بس کارهایت غیر معمولی ست
تو مصداق شکوفایی یک گل در خزان هستی !
فقط در وصف تو یک چیز باید گفت: بسم الله !
خودت هم خوب می دانی که از ما بهتران هستی
همه در آینه غرقند و من هر بار می بینم
که تو محو تماشای خودت در آسمان هستی !
کنارت تند جریان دارد و دور از تو آهسته
تویی که باعث اخلال در نظم زمان هستی …
به کوری می کشید ای کاش کارم، بی تو، چون یعقوب،
ولی هرگز نمی دیدم عزیز دیگران هستی …
دیدگاه ها (۱)

ای نگاهت داده دستم انتخاب شاعریدر تمام شعرهایم بی‌مهابا ظاهر...

ﻧﺎﺯ ﮐــﻦ ﺗﺎ ﺭﻭﺯ ﻭ ﺷﺐ ﻏــــــﺮﻕ ﺗﻤﻨــﺎﯾﺖ ﺷﻮﻡﺗﺎ ﻗﯿـــــﺎﻣﺖ ﺷــ...

ای که از چشم من احساس مرا می خوانیاحتیاجی به سخن نیست ،خودت ...

دوست داشتنگاهی وقت ها تحمل است...اینکه بتوانی با زخم های زند...

پیمان نقره ای

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط