هرچی بیشتر به ساحل می‌رسید آروم تر میشد. چیزی تو این دختر

هرچی بیشتر به ساحل می‌رسید آروم تر میشد. چیزی تو این دختر بود که از همه‌ی رابطه های قبلیش بهتر بود.
ترس!
این دختر می‌ترسید! آشکارا میلرزید! حرفه ای نبود. و مثل بقیه خواهان بوسه و شوق بیشتر نبود.
نمی‌خواست سریع تر انجام شه میخواست اصن چیزی انجام نشه.
و ریندو انقد خودشو با مواد مخدر و مشروب خفه کرده بود.که اینو نفهمه
همون موقع دستش سریع حرکت کرد و از یقه های لباس مشکی و جلف کامیل گرفت و با یه فشار اونو کامل پاره کرد.
پارچه ضمختی بود اما قدرت یه مرد تحریک شده از اونم بیشتره. کسی که می‌خواست لذت تو رگاش حس کنه.
پارچه رو از زیر کمر کامیل کشید و روی زمین انداخت.
چشمای کامیل گرد و خیس تر شد. کشیده شدن یهویی لباس از بدنش انقد سوزش داشت که تقریبا زار زد. لباس حالا باز و نصفه روی زمین بود. کامیل از اون نفرت داشت اما حالا دلش می‌خواست که هنوزم روی تنش باشه. اینطوری لخت بودن جلوی چشمای ریندو اصن خوب نبود.
حالا دیگه کاملا داشت گریه میکرد. اشکاش تو کراوات خفه میشدن و صداش اصن به گوش نمیرسید. دیگه از همه ی کراوات های جهان بدش میومد. از هرکسی که کمربند بزند و کراوات ببندد هم همینطور.
از هرکسی که چشمای بنفش و موهای بنفش بلند و یه تتوی مربعی شکل روی گردنش داشته باشه هم فرار می‌کرد. اشکاش امانشو بریده بود. حالا که لباس زیرش کامل مقابل چشمای هایتانی دیده می‌شد دلش می‌خواست خودشو بسوزونه.
شرت و سوتین توری مشکی رنگش که درواقع بهترین لباس زیرهاش بودن جلوی چشم ایم مرد عیاش رژه میرفت. اینارو حتی برای یوشیرو هم نپوشیده بود. کاملا نو!
پاهاش هوز آزاد بود. شروع به لگد انداختن کرد. نمیذاشت سکوتش به عنوان موفقیتش برداشت کنه. هیچ تمرکزی روی بوسه ها و مک های داغ ریندو روی گردنش نداشت.
نمی‌دونست این مرد از کجا میاد. هرچی بود قدرتش با فیل برابری میکرد. با دوتا دستاش پاهای کامیل رو به چنگ کشید. به یه هول هردوتا کفشو از پاهاش کشید بیرون و حالا هیچ گوشش روی تن لخت زن نبود.
خودشو بالا کشید و با لذت به شاهکار مقابلش خیره شد. به دختری با دستهای بسته بالای سرش. با کراواتی که دور دهنش پیچیده بود. لباس زیر زیبا و تنی بکر و سفید.
چطوری این زن شوهر داشت؟! مثل دخترهای هیفده ساله دست نخورده به نظر می‌رسید.
_ بنازم قلم نقاش طبیعت رو!
بهتر از یوشیرو قربون صدقه میرفت اما این کلمات حالا دیگه مثل ما هایی دور گردن کامیل دست می‌کشیدن و خفش میکردن.
ریندو برای لحظه ای به چشمای کامیل خیره شد. چشمایی که جز درد و خواهش چیز دیگه ای توش نبود. اون اما تو جهان دیگه ای صیر می‌کرد.
مچ پای کامیل که هنوز توی دستش بود رو نزدیک تر کرد و آروم بوسید و بعد گازش گرفت و مک زد و کبودش کرد. دوباره به جلو اومد. سعی کرد سنگینی بدنشو روی تن کامیل نندازه.
آخه ریندو با اون هیکل قدرتمند و وزن نود کیلوگرمی کجا و کامیل ریزنقش چهل و دوکیلویی کجا!
کامیل داشت زیر درد له میشد. با وجود اینکه یوشیرو هیچوقت به اون لذت نمی‌داد اما هیچوقت به فکر خوابیدن با یه مرد دیگه نیوفتاد چرا که اون نجیب بود و حالا امشب داشت تموم نجاتش به بدترین شکل ممکن از بین میرفت.
ستاش درد میکردن و کرخت شدن با وجود اینکه ریندو هنوز کارشو شروع نکرده بود
هایتانی خم شد. دوباره روی دخترک خیمه زد. شروع به بوسیدن کرد. اول آروم ترقوه اش رو بوسید تا جایی که بوسه هی سبکش به گاز گرفتن و بوسه با دهن باز تبدیل شد.
لبش از تموم بدن کامیل می‌گذشت و با خودش ردی از رنگ بنفش به جا می‌گذاشت. تا جایی که اشک دخترو بیشتر از قبل درآورد. دستاش بیکار نموند. با دوتا دستش محکم دوتا رون زن رو محکم نگه داشته بود. پای سمت چپش رو ول کرد و با دوتا انگشت گرمش از روی لباس زیر حساس ترین نقطه کامیل رو مالش داد.
چشمای کامیل از تعجب و در کامل باز مونده بود. انقد گریه کرده بود که سوی چشماش بره و فقط تصویر محوی تو چشماش بشینه.
ریندو کار بلد بود. یه طوری با قدرت و به جا انگشتاشو روی چیز می‌چرخوند و فشار میداد بدن دخترو مجبور به سرپیچی می‌کرد.
کامیل که از ترس داشت گریه میکرد حالا مایع خیلی گرمی رو بین پاهاش احساس می‌کرد
اون گرما و ترس تو چشماش درست توی شکمش به هم می‌رسیدن و دردی وحشتناک وجودشو می‌گرفت.
هزار برابر از درد عادت ماهانه بدتر. عقلش میخواست زودتر از دست ریندو خلاص شه. میخواست فرار کنه. قلبش فقط گریه و زار زدن تو تو آغوش امن میخواست جایی که خاطره امشب رو فراموش کنه اما تنش چقد بی‌رحمانه بهش خیانت می‌کرد.
تنی که حالا مشتاق رابطه بود. تقصیریم نداشت. هایتانی ریندو بعد گذروندون شباش با هزاران تا زن اگه تحریک کردن بلد نبود که باید میرفت بمیره!
دیدگاه ها (۱۱)

بله این ما هستیم 🎀خواهر برادرای سانو 🙂

وایب داداشم ایزانا 🎀

+ ( یوشیرو تو نمیتونی.... ما... ما ازدواج کردیم من زنتم!) و ...

شروع ✨کامیل که هنوز سر پا بود قدم هاشو سریع برداشت و خودشو ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط