ای سرآغاز شب پوچ پریشانی من
ای سرآغاز شب پوچ پریشانی من
آخرین بدرقه ات در تب حیرانی من
تو گرمای نگاهت من و سرمای صدا
کی به خورشید رسد ذهن زمستانی من
بس که در گوش زمان یاد تو را جار زدم
شعله بر باد دهد نام نیستانی من
تو نبودی که خدا را به شفایم طلبی
همه گفتند : بکش لحظۀ تنهایی من
به خدا جز تو کسی لایق این دیده نبود
گل پرپر شدۀ باغ غزلخوانی من
آخرین بدرقه ات در تب حیرانی من
تو گرمای نگاهت من و سرمای صدا
کی به خورشید رسد ذهن زمستانی من
بس که در گوش زمان یاد تو را جار زدم
شعله بر باد دهد نام نیستانی من
تو نبودی که خدا را به شفایم طلبی
همه گفتند : بکش لحظۀ تنهایی من
به خدا جز تو کسی لایق این دیده نبود
گل پرپر شدۀ باغ غزلخوانی من
- ۲۶۲
- ۰۹ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط