با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج

با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج
حرفی بزن ای قلب مرا برده به تاراج

ای موی پریشان تو دریای خروشان
بگذار مرا غرق کند این شب مواج

یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم
یک آه کشیدیم و رسیدیم به معراج

ای کشته ی سوزانده ی بر باد سپرده
جز عشق نیاموختی از قصه حلاج

یک بار دگر کاش به ساحل برسانی
صندوقچه ای را که رها گشته در امواج.
دیدگاه ها (۴)

"مولانا"عشق را بیمعرفت ' معنا مکن زر نداری ' مشت خود را وا م...

سلام دوستان،صبحتان بخیردر عشق‌ورزیدن و مهربانی‌کردن بی‌دریغ ...

.

چقد قشنگه دوستان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط