بیب من برمیگردم

بیب من برمیگردم
پارت : 94

چند روز بود که تو این عمارت و جنگل بودم و دلم برای سئول اصن تنگ نشده بود
جونگکوک در خونه رو باز کرد با خوش رویی رفتم رفتم سمتش که با یه گل رز قرمز داخل دستش مواجه شدم
+ این خیلی خوشگله جونگکوک
_ درسته به خوشگلی تو
با ذوق دستمو رو دهنم گذاشتم و با اونیکی دستم گل رو گرفتم
_ من امشب اینجا نیسم عزیزم
کمی از ذوقم کم شد و گفتم
+ چرا
_ امشب باید به یه عمارت حمله کنم اگه این کار رو نکنم خیلی بد میشه
+ پس منم باهات میام
اخماش رفت تو هم و گفت
_ نمیخواد
+ چرا منم دوست دارم بیام
_ لازم نکرده نمیخوام بلایی سرت بیاد
جدی شدم و گفتم
+ یا منم ببر یا قید منو بزن
_ میشه همچین شرطی نزاری
+ نه نمیشه منم باید بیام
_ پس به جیمین هیونگ زنگ میزنم که به شوگا هیونگ بگه دو نفری بیان اینجا نقشه رو بچینیم
سرمو تکون دادم و جونگکوک هم به جیمین زنگ زد و قرار شد تا یک ساعت دیگه اینجا باشن
دیدگاه ها (۰)

بیب من برمیگردمپارت : 95جیمین و شوگا هم اومدن فکر میکردم اگه...

بیب من برمیگردمپارت : 96با انگشت اشارم زدم به شقیقش و گفتم +...

بیب من برمیگردمپارت : 93تو راه که داشتیم میرفتیم کلی بگو بخن...

بیب من برمیگردمپارت : 92داشتم تاج درست میکردم که صدای نفس ها...

بیب من برمیگردمپارت: 97من تنها وارد عمارت شدم نامحسوس دست به...

#مافیای_من #P7برگشتم سمت هان ‍و دیدم داره گریه میکنهرفتم بغل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط