خون اشام من

خون اشام من_𝗽𝗮𝗿𝘁𝟲
روزها میگذشتو من از دور همش به اون دختر نگاه میکردم انگار اون انسان روی من تاثیر زیادی گذاشته بود درحدی که انتقام پدرم یادم رفته بود و فقط فکرم اون دختر بود توی خواب تو بیداری هرجایی که میرفتم اون دختر جلو چشام بود
دیگه نتونستم این دوریو تحمل کنم
رفتم به اون مغازه
اون خیلی خوشگل بود و زیباییش قلب منو به تپش می انداخت
اروم نزدیک شدم ولی انگار چیزی مانع میشد که نزدیکش بشم
ولی وارد شدم
نگاهم قفل شده بود بهش اما اون متوجه من نشده بود
یا شاید میخاست متوجه نشه
_سلام چیزی میخاستین
×خب... امم...
بهم نگاه کرد
چشماش چشماش خیلی..
×منو یادته؟
_جایی دیدمتون؟
×خب شاید
_چرا به اینجا اومدین
پس شناخته بودم
×میخاستم یچیزیو بهت بگم نمیدونم میتونی باور کنی یا نه یا شاید هیچ وقت نخای ببینمت و ازم متنفر بشی
_چی میخای بگی
×من دوستت دارم اما من یه انسان نیسم
شروع کرد خندیدن
_یعنی چی انسان نیستی میخای باهام شوخی کنی
×اصلا این طور نیست من یه خون اشامم
_من به خون اشاما و این چرت و پرتا اعتقاد ندارم
دیدگاه ها (۷)

حمایتتتت کنین

𝗜𝗺𝗽𝗼𝘀𝘀𝗶𝗯𝗹𝗲 𝗙𝗮𝘁𝗲Season: 2Part: 21با تموم زورم خودمو کشیدم بال...

𝗜𝗺𝗽𝗼𝘀𝘀𝗶𝗯𝗹𝗲 𝗳𝗮𝘁𝗲Season: 𝟮 Part:𝟮𝟬پامو بیشتر روش فشار دادم که ...

سلاملکمممپست میاد؟ امیدوارم بیادد

Red vampire

نام : مارتیکو پدر و مادری بی نامخواهر نداردبرادر : تاکیتونیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط