خواستم از خاطراتت

خواستم از خاطراتت
،تلخی اش را کم کنم

خاطرم آمد صدایت،
بی هوا بغضم گرفت

دست بر قابی زِ عکست
روی دیوار آورم

یادم آمد،چشمهایت
،بی هوا،بغضم گرفت
دیدگاه ها (۲۳)

آنقدر که تو را مےخواهم بودن خودم را نمیـخواهمچقدر زیباست این...

🌹 "زن" تکثیر می شود پشت تمام پنجره هاوقتی تکه ای ازقلبش جا ...

گاه مےپُرسَم: ڪجاےِزندگےﺍﺕ بودمڪہ شبانہِ روز ...

✘ گـــاهـــی بایــــد گذشتــــــ ✘ تا بقیــــــہ ✘ بــــہ او...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁷همه چراغ ها خاموش بود و ت...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ¹⁵جونگکوک چند ثانیه به دیو...

اسم رمان : میان انفجار و امید باد ملایمی روی ساحل می‌وزید. م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط