از صبح‌های

از صبح‌های
دور از تو نگویم،
که مانند است به شب!
که مانند است
به اوجِ چله‌ی زمستان !
ابدی جان ..
هر شب،
غمت در دل است و عشقت در سر
و هر صبح،
عشقت در دل و خاطره‌ات در سر!
طلوع کن صبحم را،
که عمری‌ست بی خورشید
روزهایم شب میشود
و بی مهتاب،
شب‌هایم روز ...
دیدگاه ها (۱)

کاش میشد جزئی کوچک از تو باشم!به اندازه‌یِ تکه کاغذی که رویش...

من شکایت میکنماز شالِ دورِ گردنتاو چه حق دارد بپیچداین چنین ...

لحظهٔ دیدارعمری نهادم سر به خاک آستانتاینک شدم‌ با روی گلگون...

عاشقانه های شبنم

شهید زنده ای جانباز نستوهصلابت در تنت پیچیده چون کوهگل خورشی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط