و به یک باره
و به یک باره
خود را در آینه دیدم
جسمی پژمرده
با روحی پژمرده تر
چنان عمیق خیره شدم
که من از من خجالت کشید
به خاطر من بودنش
به خاطر جسمی پریشان با روحی پریشان تر
اما ناگاه گویی
آینه به سخن آمد
"تو چه دانی که من چه ها میکشم؟"
به افکارم فرمان سکوت دادم
کاش نفس هایم نیز قابل کنترل بود!
خود را در آینه دیدم
جسمی پژمرده
با روحی پژمرده تر
چنان عمیق خیره شدم
که من از من خجالت کشید
به خاطر من بودنش
به خاطر جسمی پریشان با روحی پریشان تر
اما ناگاه گویی
آینه به سخن آمد
"تو چه دانی که من چه ها میکشم؟"
به افکارم فرمان سکوت دادم
کاش نفس هایم نیز قابل کنترل بود!
- ۹۹۵
- ۱۲ شهریور ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط