و به یک باره

و به یک باره
خود را در آینه دیدم
جسمی پژمرده
با روحی پژمرده تر
چنان عمیق خیره شدم
که من از من خجالت کشید
به خاطر من بودنش
به خاطر جسمی پریشان با روحی پریشان تر
اما ناگاه گویی
آینه به سخن آمد
"تو چه دانی که من چه ها میکشم؟"
به افکارم فرمان سکوت دادم
کاش نفس هایم نیز قابل کنترل بود!
دیدگاه ها (۱)

when you're writing the story of your life don't let anyone ...

dont fall for a person whos not ready to catch you_______برا...

I hope you find someone who knows how to love you when you'r...

it s ok to be alone don t blame yourself cause you re not in...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 76✦.....

پارت ۶

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 146✦..........................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط