یادته یه روزی بهم گفتی هروقت خواستی گریه کنی برو زیر بارو

یادته یه روزی بهم گفتی هروقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه نامردی اشکاتوببینه وبهت بخنده گفتم اگه بارون نبودچی؟!؟گفتی اگه چشمای قشنگ ت بباره آسمونم گریش میگیره گفتم یه خواهش ازت دارم وقتی آسمون چشام خواست بباره تنهام نذار.....گفتی چشم،حالاامروز من دارم گریه میکنم اما آسمون نمی باره توهم اون دور دورا وایستادی وبهم میخندی!!!
دیدگاه ها (۳)

سلام به داداش های گل وابجی های عزیز میشه منوراهنمایی کنید چ ...

اقا پسرکُلُفتیه صداتو به رخ"مادری " که چجوری صُحبَتْ کَردَنو...

....

چند پارتی جیمین.وقتی خیانت می‌کنه...حالا اروم تر شده بودم،یا...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p15ویو هیونجین اونو با ۱...

سناریوی شماره ۲ تک پارتی.اسم:دکو تنهام نذار.زمان وقتی دکو از...

پارت ۲ ویو ا.ت امروز هم مثل روزهای دیگه شروع شده بود ولی فقط...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:²¹ویو: ویکتوربعد از قطع تماس، چند ...

part 40****چو: «اشکالی نداره لارا.»یون‌کیونگ: «خب دیگه دخترا...

خب دیگه گشادی رو بزاریم کنار بریم بنویسیم پارت رو یادم نمیاد...

سقوط درخشان یک دیوانهپارا ۱۹ *مروادید*چند ساعت بعد .داداشی ....

★ازدواج اجباری...p³سرم گیج میرفت؛ نفسم بالا نمیومد!اصلا نفهم...

سناریو:مرگ پنهان/پارت آخر**نویسنده**سه ماه از مرگ ایزوکو می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط