𝖕𝖆𝖗𝖙 2
𝖕𝖆𝖗𝖙 2
7 سال بعد، 14 سالگی یوری:
تقریبا 7 سال میشه که با مامان بزرگ زندگی میکنم و از وقتی که تونستم شروع به کار کردن توی جاهای مختلف کردم و خرج زندگی خودم و مادربزرگ رو فراهم میکردم،اما باید بگم من بعد از اون اتفاق دیگه مثل قبل نشدم یا بهتره بگم کلا لال شدم و نمیتونم صحبت کنم و زبان اشاره رو یاد گرفتم و ارتباط میگیرم
یک روز وقتی داشتم به سر کار میرفتم با صاحبکار ام رو به رو شدم
یوری: اوه سلام رئیس(زبان اشاره)
صاحبکار: سلام یوری، به موقع اومدی میخواستم یه جیزی رو بهت بگم
یوری: بله رییس؟(زبان اشاره)
صاحبکار: دیگه نیاز نیست بیای سر کار
یوری: (تعجب) چ..چرا؟(زبان اشاره)
صاحبکار: چون یکی بهتر رو پیدا کردم، بزرگ تر، با تجربه تر، کارای بیشتری هم میتونه انجام بده
یوری: ولی رئیس من به این شغل نیاز دارم(زبان اشاره)
صاحبکار: متاسفم ولی من تصمیم ام رو گرفتم، حقوقتو فردا بهت میدم و از فردا دیگه نیاز نیست بیای سر کار
یوری: سری تکان داد و پوکر)
با نا امیدی به خونه برگشتم و در رو پشت سر ام بستم و به دیوار تکیه دادم
مادربزرگ: یوری! چرا برگشتی؟
یوری: چیزی نیست، فقط فکر کنم باید دنبال یه کار جدید بگردم (زبان اشاره)
مادربزرگ: چرا؟ مگه سرکار نمیری؟
یوری: اره ولی این کار حقوق خوبی نداره، و نگران من نباش(زبان اشاره)......
7 سال بعد، 14 سالگی یوری:
تقریبا 7 سال میشه که با مامان بزرگ زندگی میکنم و از وقتی که تونستم شروع به کار کردن توی جاهای مختلف کردم و خرج زندگی خودم و مادربزرگ رو فراهم میکردم،اما باید بگم من بعد از اون اتفاق دیگه مثل قبل نشدم یا بهتره بگم کلا لال شدم و نمیتونم صحبت کنم و زبان اشاره رو یاد گرفتم و ارتباط میگیرم
یک روز وقتی داشتم به سر کار میرفتم با صاحبکار ام رو به رو شدم
یوری: اوه سلام رئیس(زبان اشاره)
صاحبکار: سلام یوری، به موقع اومدی میخواستم یه جیزی رو بهت بگم
یوری: بله رییس؟(زبان اشاره)
صاحبکار: دیگه نیاز نیست بیای سر کار
یوری: (تعجب) چ..چرا؟(زبان اشاره)
صاحبکار: چون یکی بهتر رو پیدا کردم، بزرگ تر، با تجربه تر، کارای بیشتری هم میتونه انجام بده
یوری: ولی رئیس من به این شغل نیاز دارم(زبان اشاره)
صاحبکار: متاسفم ولی من تصمیم ام رو گرفتم، حقوقتو فردا بهت میدم و از فردا دیگه نیاز نیست بیای سر کار
یوری: سری تکان داد و پوکر)
با نا امیدی به خونه برگشتم و در رو پشت سر ام بستم و به دیوار تکیه دادم
مادربزرگ: یوری! چرا برگشتی؟
یوری: چیزی نیست، فقط فکر کنم باید دنبال یه کار جدید بگردم (زبان اشاره)
مادربزرگ: چرا؟ مگه سرکار نمیری؟
یوری: اره ولی این کار حقوق خوبی نداره، و نگران من نباش(زبان اشاره)......
- ۶۲
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط