پارت دو
پارت دو
میفهمم آقای جئون شما برام توی یه برگه بنویسین چی میخوایین دقیقا تا من براتون بگم و همچنین بودجهای که دارینو بگین به من و چند متر باشه و اینا، تامن بهتون بگم چطور کاری میتونم بهتون تحویل بدم و قرداد و دستمزدم
جونکوک:
واقعا از رک و صادق بودن این دختر حیرت زده شدم و اینکه نمیخواست با من لاس بزنه یا بخواد اغوا گری بکنه
و یا بخاطر پول من پیش من نیست و وایستا اصلا منومیشناسه میدونه که با چه آدمی داره قرارداد میبنده بیخیال..ولی بهترین دختریه که تا الان دیدم ولی نمیتونم به همین زودیا بهش اعتماد کنم
+خب آقای جئون ادامه میدید
_عاااااا بله این تمام چیزایی که میخوام تو این کاغذ نوشتم خوب و با دقت بخونش فهمیدی دختر جون
+بله آقای جئون عااااا راستی اسم من دختر جون نیست خوبه خودتون میدونین اسم من یوری من یوری هستم
_تک خنده ای کردم و گفتم بله خانم یوری میتونم خانم یوری صداتون کنم یا خانم کیم یوری خوبه
+چشم قره ای رفتم و سکوت کردم و بلند شدم و گفتم من دیگه میرم و تا ۳روز آینده بهتون از طرح خبرمیدم
با اجازه
_بفرمایین زیرلب آهسته و سرد و کمی تهدید امیز و احساسی گفتم میبینمت یوری میبینمت
یوری:
از اتاق خارج شدم و با خودم گفتم عجب مردی بودا آههه از شرکت خارج شدم و سوار ماشینم شدم یه ماشین شاسی بلند داشتم اما به ماشین جونکوک نمیرسید واقعا به من گفت بودجه هرچقدر نیاز باشه داره برگاماوفف اون کیه؟، که این همه پولدار و خوشتیپ. از خود راضیه ایششش
÷دوستم لیا زنگ زد و گفت چطور بود مرد خوبیه میشه باهاش دوست بشی
+اوفف لیا آخه چه دوستی من فقط به فکر کارمم تو به چیا فکر میکنیا خیلی مرد سردی بود و خیلی پولدار
÷اسمش چیه؟
+جئون جونکوک
÷اوههههَ
+چیه
÷میدونی با کی قراردادبستی اصلا قرار داد بستی نگو که بستی
+آره خب مگه چیه چیشده لیا منو سکته نده
÷تو با بزرگترین رئیس مافیایی قرارداد بستی همه راجب اون میدونن بس کن یوری
+چ...چی..چی داری میگی واسه خودت آخه لیا،میام خونه حرف میزنیم
+من با لیا زندگی میکردم یعنی خونمون مشترک بود و من باور نکردم حرفشو و فکر کردم بازم داره راجب اینا شوخی میکنه حرکت کردم سمت یک کافه و اونجا یکم استراحت کنم و روی طرحم تمرکز کنم ببینم آقای جئون از ما چی میخواد
همینطور داشتم کاغذ رو با دقت میخوندم که یه چیزی توجهمو جلب کرد نوشته بود حواست باشه من کیم با من اینطور صحبت کردن شانس زنده موندن کمه حواستون جمع کن دختر جون یعنی خانم یوری
این چی بود دیگه اون نوشته بود و فکرم به حرف لیا رفت دروغ چرا خیلی ترسیدم و اما گفتم فقط دوهفته این پروژه لعنتی رو تموم میکنم و تموم میشه میره بعداز چند دقیقه از فکر در اومدم و لپتابمو باز کردم و شروع به ساخت شرکت کردم
تقریبا ساعت۷عصر بود و لپتابو جمعکردم و رفتم خونه و با لیا حرفمیزدیم و شب شد و و رفتم خوابیدم
جونکوک:
اون دختر واقعا عجیب بود واقعا منو نمیشناخت
همینطور که داشتم لیوانمو سر میکشیدم فکر میکردم این دختره چرا از ذهنم نمیره بیرون در به صدا دراومد و گفتم بیا داخل داشتم از پنجره به بیرون نگاه میکردم که ارانگ بود گفت چیزی شده آقا آخه چند دقیقه هست که داری به بیرون نگاه میکنی و فکرمیکنی کلی پرونده هست باید اونارو نگاه کنین
_باشه چیزی نشده نگاه میکنم به پرونده ها میتونی بری
بله رئیس با اجازه
ادامه پارت بعد✨
میفهمم آقای جئون شما برام توی یه برگه بنویسین چی میخوایین دقیقا تا من براتون بگم و همچنین بودجهای که دارینو بگین به من و چند متر باشه و اینا، تامن بهتون بگم چطور کاری میتونم بهتون تحویل بدم و قرداد و دستمزدم
جونکوک:
واقعا از رک و صادق بودن این دختر حیرت زده شدم و اینکه نمیخواست با من لاس بزنه یا بخواد اغوا گری بکنه
و یا بخاطر پول من پیش من نیست و وایستا اصلا منومیشناسه میدونه که با چه آدمی داره قرارداد میبنده بیخیال..ولی بهترین دختریه که تا الان دیدم ولی نمیتونم به همین زودیا بهش اعتماد کنم
+خب آقای جئون ادامه میدید
_عاااااا بله این تمام چیزایی که میخوام تو این کاغذ نوشتم خوب و با دقت بخونش فهمیدی دختر جون
+بله آقای جئون عااااا راستی اسم من دختر جون نیست خوبه خودتون میدونین اسم من یوری من یوری هستم
_تک خنده ای کردم و گفتم بله خانم یوری میتونم خانم یوری صداتون کنم یا خانم کیم یوری خوبه
+چشم قره ای رفتم و سکوت کردم و بلند شدم و گفتم من دیگه میرم و تا ۳روز آینده بهتون از طرح خبرمیدم
با اجازه
_بفرمایین زیرلب آهسته و سرد و کمی تهدید امیز و احساسی گفتم میبینمت یوری میبینمت
یوری:
از اتاق خارج شدم و با خودم گفتم عجب مردی بودا آههه از شرکت خارج شدم و سوار ماشینم شدم یه ماشین شاسی بلند داشتم اما به ماشین جونکوک نمیرسید واقعا به من گفت بودجه هرچقدر نیاز باشه داره برگاماوفف اون کیه؟، که این همه پولدار و خوشتیپ. از خود راضیه ایششش
÷دوستم لیا زنگ زد و گفت چطور بود مرد خوبیه میشه باهاش دوست بشی
+اوفف لیا آخه چه دوستی من فقط به فکر کارمم تو به چیا فکر میکنیا خیلی مرد سردی بود و خیلی پولدار
÷اسمش چیه؟
+جئون جونکوک
÷اوههههَ
+چیه
÷میدونی با کی قراردادبستی اصلا قرار داد بستی نگو که بستی
+آره خب مگه چیه چیشده لیا منو سکته نده
÷تو با بزرگترین رئیس مافیایی قرارداد بستی همه راجب اون میدونن بس کن یوری
+چ...چی..چی داری میگی واسه خودت آخه لیا،میام خونه حرف میزنیم
+من با لیا زندگی میکردم یعنی خونمون مشترک بود و من باور نکردم حرفشو و فکر کردم بازم داره راجب اینا شوخی میکنه حرکت کردم سمت یک کافه و اونجا یکم استراحت کنم و روی طرحم تمرکز کنم ببینم آقای جئون از ما چی میخواد
همینطور داشتم کاغذ رو با دقت میخوندم که یه چیزی توجهمو جلب کرد نوشته بود حواست باشه من کیم با من اینطور صحبت کردن شانس زنده موندن کمه حواستون جمع کن دختر جون یعنی خانم یوری
این چی بود دیگه اون نوشته بود و فکرم به حرف لیا رفت دروغ چرا خیلی ترسیدم و اما گفتم فقط دوهفته این پروژه لعنتی رو تموم میکنم و تموم میشه میره بعداز چند دقیقه از فکر در اومدم و لپتابمو باز کردم و شروع به ساخت شرکت کردم
تقریبا ساعت۷عصر بود و لپتابو جمعکردم و رفتم خونه و با لیا حرفمیزدیم و شب شد و و رفتم خوابیدم
جونکوک:
اون دختر واقعا عجیب بود واقعا منو نمیشناخت
همینطور که داشتم لیوانمو سر میکشیدم فکر میکردم این دختره چرا از ذهنم نمیره بیرون در به صدا دراومد و گفتم بیا داخل داشتم از پنجره به بیرون نگاه میکردم که ارانگ بود گفت چیزی شده آقا آخه چند دقیقه هست که داری به بیرون نگاه میکنی و فکرمیکنی کلی پرونده هست باید اونارو نگاه کنین
_باشه چیزی نشده نگاه میکنم به پرونده ها میتونی بری
بله رئیس با اجازه
ادامه پارت بعد✨
- ۱۳.۲k
- ۱۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط