بی نیاز از صبح عیدم ، چونکه عید من تویی .

بی نیاز از صبح عیدم ، چونکه عید من تویی .
ای بهار بی خزان ، عید سعید من تویی .
عیدها افتد نگاهم ، در نگاهت بیشتر .
این زعیدم بس ، که دید و بازدید من تویی .
چون دلم ، راضی مشو بیرون روم از محفلت .
آخر ای آرام جان و دل ، امید من تویی .
گر به پیش می پرستان ، میزنم دم از نبید .
ای لب جان پرور جانان ، نبید من تویی .
بسکه دارد شوق ، با وصف و ثنایت گوش و لب .
روز و شب ای ماه ، د ر گفت و شنید من تویی .
دیدگاه ها (۲)

کاش بیدارم کنی تا خواب شیرینت شومدردهایت را بگو بگذار تسکینت...

خودنویس و دفتر و جام شراب شمع و میز چوبی و حال خراب مینویسم ...

تو رها در من و من محو سراپای توامتو همه عمر من و من همه دنیا...

بی تو به پوچی می رسم راهی به قلبت باز کنپیوند های کهنه را بش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط