تو نیستی و نمی دانی که

تو نیستی و نمی دانی که
نگاهت
نبض تمام شعر های من است
و واژه ها
در انتظار چشمانت می تپند
تو معجزه ای
رخ خواهی داد
و جایی در ناباوری مطلق
می افتی در آغوشم
تو رخ خواهی داد
زمان صفر خواهد شد
واژه ها گنگ
من مبهوت
و چشمانم
عاشقانه ترین اشعار را
با نبض نگاهت
خواهند سرود. . . .
سایه ام را بتکانید تکانم ندهید
لا اقل کوچه ی بن بست نشانم ندهید
مدتی هست به هر بیت خودم می لرزم
از گسل های تنم هی هیجانم ندهید
خنده ام گریه ی شوق است به هرجا نکشید
هی مرا ربط به اخبار جهانم ندهید
بگذارید دلم یک شبه فرسوده شود
مژده ی تلخترین فصل خزانم ندهید
به خودم زل زده ام مثل کبوتر انگار
زاده ی استرسم هی فورانم ندهید
بال در من نزند عشق چه کاری بکند ؟
بهتر آنست که هی نیش به جانم نزنید 
در قبله ی من دیدن آن روی تو کافی است
در این دل شب نرگس جادوی تو کافی است
امشب منم و باده و چشمان سیاهت
یک جرعه عطش از خُم مینوی تو کافی است
تو مستی شب های پر از بوی اَقاقی
در عمق نفس، وسوسه ی بوی تو کافی است
من زمزمه ی عشقم و تو زمزمه سازی
بر این دل بیچاره هیاهوی تو کافی است
من مستم و دیوانه ی آن رویم و از تو
آن شعله ی پر پیچش گیسوی تو کافی است
در نم نم شب گیر پر از خاطره ی من
آغوش تو و قصه ی نیکوی تو کافی است
از شاعری و شعر سرودن همه سهمم
جاری شدن از چشمه ی گل بوی تو کافی است
دیدگاه ها (۴)

گر نیایی تا قیامت انتظارت می کشممنت عشق از نگاه پر شرابت می ...

عشق را دنیا به نام ما نوشت عاشقم من، عاشق این سرنوشت در کنار...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط