گفتم از سال ۱۳۷۷ تا ۸۲ آزاده روشنایی

گفتم از سال ۱۳۷۷ تا ۸۲ آزاده روشنایی
از سال ۱۳۹۹تا الان هم مستی
دیگر هیچ کس
پرسید اکرم چه
گفتم نه
جایی در قلبم نداشت
ادامه دادم که
صداقت و صراحت لحجه مستی مرا آچمز کرد . چشم و دل سیر بود و از نظر مالی و سکسی کاملا ارضا شده
عقده هیچ چیز را نداشت
صحبت هایمان همه ادبیات بود وشعر و سینما
از دل نوشته هایم استقبال کرد
من هم که در ب در به دنبال یک هم زبان می گشتم
مادمازل همانگونه سرش روی پایم بود چرخید و قفا خوابید و به صورتم نگاهی کرد و گفت چرا با اکرم حرف نمیزدی؟
گفتم
تمام دردم این بود که اکرم هم دلو هم زبان من نبود
اصلا مرا نمیدید تنها چیزی که نسبت به من نداشت غیرت علاقه حساسیت . اگر مستی بفهمد که میفهمد اینگونه با شما راحت بوده ام پوست از سرم جدا میکند ولی اگر تکرم میفهمید اصلا اهمیت نمیداد همین غیرت نداشتنش یعنی علاقه نداشتن
خوب میدانی اولین راه اثبات عشق و علاقه غیرت است

(خانوم اروریان بلند خندید و گفت مستی ناراحت می شود چه غلطا
دوباره بلند خندید و گفت زود تر میگفتی . غیرتی میشود؟ چرا الان میگویی ؟دختر ایکبیری ایسبیری ؟باید بفهمد که نرخ ارز رقابتی بالارفته
. دستم را گرفت و برد به سمت .... گفت اگر برداری اتش سیگارم را روی پایت خاموش میکنم بعد فیلم گرفت و گفت برای مستی ارسال کن و بگو سریع بیاید قم
گفتم آناجان باور کن هنوز از نزدیک او را ندیده ام هنوز با هم نبوده ایم در شرایط سختی است پدرش بیماراست و مشغول پرستاری از پدر
وقت هیچ کاری را ندارد
اگر این فیلم را ببیند فکر میکند میخواستم داستان هادی را تلافی کنم
مادمازل بله صورتم دود سیگارش را دمید و گفت
فکر میکنی احازه میدادم یه مانکی عکس و فیلم مرا ببیند کاری میکنم برای دیذنم التماس کند ادامه بده تا بفهمم چگونه از شرش خلاص شدیم
گفتم . اکرم نه اهل موسیقی بود نه اهل رقص نه اهل شعر نه داستان نه فیلم باور میکنی بیست سال زندگی نیم ساعت هم با هم نرقصیدیم ؟
با من نبود برای تولدش شعر میگفتم باز نمیکرد بخاند
فقط در شناسنامه و هنگام پرداخت هزینه ها شوهر بودم
من هم لج کردم دیگر هزینه ها را پرداخت نکردم . اگر هم جمع میکردم باید تقدیم میکردم مثل الان که همه چیز را برد خانه را می بینی و نیازی به توضیح نداری ...
اعتمادی که مستی به من داشت
آن راحتی و اعتماد به نفس و آن چشم و دل سیری ش مرا جذب کرد جنبه هر بحثی را داشت متعصب و خشک مغز نبود برای هرچیزی دنبال دلیل و علت بود و بدون مدرک چیزی را قبول نمیکرد
گدامنش و ندید پدید نبود ظرفیتش بالا و خودساخته بود تحت تاثیر اندیشه خودش بود نه عروسکی بی اختیار در دست دیگران . از کلنج با او کیف مگویی داشتم تا قانع نمیشد نمی پذیرفت و سوال میکرد . تحمل انتقاد ....
پایان ۳۷
دیدگاه ها (۰)

مادمازل گفت دستت را بیاوردستم را نزدیک بردم در کمال بی شرمی ...

(یادآوری سخنان اروریان بیشتر از کلمات لاتین بود و من ترجمه ک...

رفتم کنارش نشستم آناهیتا گفت پاهایت را دراز کن پاهایم را درا...

یا امام رئوفاللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهمرضایت اما...

ارباب خشن من ۱۴

پارت ۶ آخرندیمه ی عمارت ۲ سال از ازدواج ما گذشتصاحب یه دختر ...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۷۱چشماشو چرخوند و سمت در رفت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط