قسمت شانزدهم داستان جذاب مردی در آینه

قسمت شانزدهم داستان جذاب مردی در آینه
نویسنده طاها ایمانی
صحنه سازی بزرگ



اوبران پایین پله ها ایستاده بود و داشت با تلفن حرف می زد ... از خانواده مقتول خداحافظی کردم و از در خارج شدم ... اون هم با فاصله پشت سرم ... 

- حدس بزن چی شده؟ ... هیچ دانش آموزی به نام لالا توی مدرسه نیست ... یا بهتره بگم هیچ دختری که چنین رژ بفنش پر رنگی بزنه ... 

اول با خودم گفتم شاید بزرگ تر از مقتول بوده ... یا یه دانش آموز سابق ... اما مثل اینکه ازش هیچ پرونده ای توی مدرسه نیست ... نه پرونده ای ... نه هیچ اثری ...


در ماشین نیمه باز توی دستم خشک شد ...

- خانم تادئو گفت پسرش توی گنگ با اون دختر آشنا شده ... پس احتمالا گنگ دبیرستانی * نبوده ... گنگی بوده که فقط با دبیرستان ارتباط داشته ...


و برگشتم سمت خونه مقتول و زنگ رو به صدا در آوردم ... پدرش در رو باز کرد ... بدون لحظه ای مکث ...

- شما ... لالا رو با چشم های خودتون دیده بودید؟ ... 


به شدت جا خورد ... مشخص بود هنوز همسرش فرصت نکرده بود تا در مورد حرف زدنش با من ... چیزی به شوهرش بگه ...

 - می دونم سعی در کتمان ارتباط اونها داشتید اما در حال حاضر صحبت با این دختر برای ما واقعا مهمه ... امیدوار بودم بتونیم از طریق مدرسه پیداش کنیم ... ولی اینطور که میگن دانش آموز اونجا نیست ... 


شوک و غم از دست دادن پسرش ... و سوال های پشت سر هم من ... شرایط دردناکی بود برای اینکه بتونه روی خودش و رفتارش تسلط داشته باشه ... به سختی می تونست آشفتگی درونش رو کنترل کنه ... اما چشم های سرخش فریاد می زد ... 

- فکر می کنید لالا توی قتل پسرم دست داشته؟ ... #خدا #عاشقانه #تنها #تنهایی #خسته #خسته_ام #خودکشی #مرد #زن #دختر #پسر #مد #مذهبی #رمان #داستان
دیدگاه ها (۲)

ادامه قسمت شانزدهم داستان جذاب مردی در آینه نویسنده طاها ایم...

قسمت هفدهم داستان جذاب مردی در آینه نویسنده طاها ایمانی جادو...

قسمت پانزدهم داستان جذاب مردی در آینهنویسنده طاها ایمانی بچ...

قسمت چهاردهم داستان جذاب مردی در آینه نویسنده طاها ایمانی ات...

پارت اول

عشق یک شیطان و یک جوجه تیغی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط